تبليغاتX
دخت فرزانه ایران

 

همزمان با پخش اثر جدید خانم گوگوش بنام " شب سپید " سفر فضایی خانم انوشه انصاری بانوی ایرانی نیز آغاز شد و او به عنوان چهل و پنجمین زن جهان و نخستین بانوی ایرانی سفر فضایی خود را آغاز کرد.

شاید در نگاه نخست این دو رویداد ارتباطی با هم نداشته باشند . اما کمی تامل در آنچه اتفاق افتاده است ما را به نقاط مشترکی در این دو پدیده رهنمون می سازد . نقاظ مشترکی که می تواند سرآغازی برای جامعه زنان به ویزه  جامعه زنان ایران باشد.

گوگوش و انوشه انصاری دارای وجوه اشتراک فراوانی هستند که مهمترین آن ایرانی بودن  آنان است . علاقه مندی به وطن و افتخار به تنفس در هوای ایران از جمله نقاط و وجوه اشتراک انوشه انصاری و خانم گوگوش است هر دوی آنها به این موضوع اذعان دارند که ایرانی هستند و به ایرانی بودن خود می بالند .

از دیگر وجوه اشتراک بین انوشه و گوگوش زن بودن انان است . یک زن می تواند در عرصه های مختلف توانمندی های خود را به منصه ظهور برساند که اینک یکی  به عنوان یک دانشمند و پزوهشگر در عرصه مطالعات فضایی ظاهر شده و دیگری  به عنوان یک بانوی فرهیخته و فرهنگ مدار در عرصه موسیقی و هنر می درخشد هر دوی انان زن هستند و خلق و خو و مشی زنانه کافیست تا نقاط اشتراک و سلیقه های یگانه داشته باشند.

آنچه از سخنان انوشه انصاری استنباط می شود آن است که او همواره در رویای تصاحب فضا و گام نهادن بر عرصه پایگاههای فضایی بوده است . انوشه از کودکی به فضا نوردی و پیمودن زیر و بم های ماه راغب بوده است او از همان دوران به روزی می اندیشید که بتواند بر کشتی فضایی بنشیند و اوج بگیرد و اینک این افتخار نصیب او شده است که به عنوان نخستین بانوی ایرانی دراین عرصه بدرخشد .

گوگوش نیز اندیشه والایی در عرصه موسیقی دارد او در اثر جدید شب سپید از عبارت " تصاحب رویای ماه " استفاده کرده است . اگر چه تصاحب رویای ماه از سوی گوگوش و" رویای تصاحب ماه" از سوی انوشه انصاری از نظر لفظ و محتوی تفاوت های بسیار دارند اما در عین داشتن همه این تمایزات اشتراکاتی نیز دارند اشتراکاتی که در  مشترک بودن اندیشه انوشه و گوگوش ریشه دارد  و به یگانگی اهداف این دو بانوی ایرانی مرتبط است .

تصاحب رویای ماه برای گوگوش یک هدف متعالی با ظرافت های فراوان و دقیق هنری است . این رویا شیرین ترین و متعالی ترین فرصتی است که ممکن است در یک قطعه شعر یا در یک ملودی نصیب یک هنر مند شود که او بتواند رویای شیرین ماه را به دست اورد . تصاحب رویای ماه تصاحب مهربانی ها . گام نهادن در وادی عشق . پیمودن فراز و نشیب های  دوست داشتن. پرواز در فضای مهربانی  و رسیدن به نقطه ای است که همه چیز در ان از امنیت و ابادانی خبر دهد .

گوگوش به دنبال این فرصت است و برای آن رنج فراوان کشیده است و اکنون آن را به زبان می آورد . تصاحب رویای ماه برای گوگوش همین است که او همچون همیشه دوست داشتنی و در اوج بماند و بخواند و البته چون شمعی در باد برای ماندگاری هنر و موسیقی ایرانی بسوزد.

و اما رویای تصاحب ماه برای انوشه انصاری چیست ؟ این رویا همانطور که گفته شد از کودکی با انوشه همراه بوده است و اکنون این فرصت به او داده شده است که آن را به دست آورد . او همه موانع را از سر راه خود برداشت و سرانجام به آستانه ورود به کشتی فضایی رسید و بر آن نشست و به اوج فضاهای نا شناخته پرواز کرد  او به رویای تصاحب ماه رسید و گامی دیگر در جهت تحقق آرمانهای خویش برداشت.

به ترانه گوگوش باز می گردیم . به شب سپید که شعر آن در در اوج ظرافت و دقت سروده شده و ملودی آن استادانه ساخته شده و مهمتر از همه به زیبایی و با طراوت صدای خانوم گوگوش اجرا شده است.

در این ترانه گوگوش که همگان او را به نام گلبانوی ترانه های فارسی و شاه ماهی هنر و موسیقی ایران و دخت فرزانه ایران زمین می شناسیم بر خاک و خاشاک نشسته است و شب سپید را اجرا می کند .

نشستن گوگوش بر خاک و خاشاک و قرار گرفتن او در کنار یک گاری شکسته این پیام را به همراه دارد که یک زن  اگر در سخت ترین شرایط و پایین ترین درجه از زندگی نیز قرار گیرد . باید به اوج بیندیشد.

قرار گرفتن گوگوش در کنار یک گاری شکسته این پیام را به همراه دارد که حتی اگر چرخ زندگی در هر شرایطی از حرکت بایستد . بشکند یا لنگ بزند و همه ویرانگری ها . سیاهی ها و تباهی ها نیز به سوی او هجوم آورند او باید از شب سیاه و ظلمانی . رویایی سپید بسازد و باز به اوج و بالندگی بیاندیشد.

او باید در کنار همین چرخ شکسته و لنگ به رویای نشستن به شاتل فضایی و پیمودن فرا زو نشیب های سخت و عبور از سیاهی  ها فکر کند.

ما شب را به سیاهی و ظلمت می شناسیم اما گوگوش در این ترانه  از شب سپید سخن می گوید . ظلمت و ویرانگری های  شب سیاه . خار و خاشاکی که ممکن است هر روز ما بیش از پیش در خود فرو برد و از کار افتادن چرخ زندگی که هر کسی را می تواند ناکام گذارد و از راه باز دارد موانعی است که در این ترانه به تصویر کشیده شده . موانعی که گوگوش نیز در کنار آن قرار دارد اما می دانیم که بانوی پر آوازه ایران این موانع را در نوردیده و پشت سر گذاشته است تا به اوج رسیده است.

 

یک بار دیگر به ماجرای انوشه انصاری باز می گردیم و حرفهایش را مرور می کنیم و در رویاهایش پرسه می زنیم تا با دیدگاهایش بیشتر آشنا شویم .

خانم انصاری در مورد سفر خود می گوید: "برایم جالب خواهد بود که از زمین خارج شوم و ببینم که جهان ما واقعا چه شکلی است."

او در جایی دیگر گفته است : من از همه ایرانی های داخل کشور و خارج از کشور و تمام مردم که من را حمایت کردند تشکر می کنم . از همه ایمیل هایی که برای من فرستادند از همه پیغامهایی که برای من فرستادند تشکر میکنم.

انوشه انصاری به عنوان نخستین زن فضانورد ایرانی گفته است : به همه مردم از جمله جوانان می گویم که ذهنشان را باز کنند تا بتوانند اطرافشان را بهتر ببینند و بتوانند آزادانه فکر کنند.

او گفته است : در سن 12 سالگی در ایران اگر می خواستم بگویم که می خواهم به فضا بروم مردم به من می خندیدند ولی من الان به این ایده رسیده ام و در حال حاضر در حال سفر هستم.

خانم انصاری خطاب به زنان ایرانی گفته است : خانم ها ی ایرانی سنگ بنای جامعه هستند و هر کاری را بخواهند می توانند انجام دهند و برای خودشان محدودیتی قایل نمی شوند.

وی گفته است : باعث افتخار من است که به عنوان اولین زن ایرانی می خواهم به فضا سفر کنم و خوشحالم که امروزباعث افتخار ایران هستم .

این زرف اندیشی و بلند پروازی خانوم انوشه انصاری را می رساند که سالها هدفی را دنبال می کرده و اینک آن را به دست اورده است و در عین حال فروتنی و ریشه دار بودن فرهنگ او را می رساند که خود را گم نکرد و وجود خود را وابسته به ایران و سرزمین پارسی دانست و به این نیز افتخار کرد.

 

این بلند پروازی و ترسیم هدف متعالی در شب سپید خانم گوگوش نیز هویداست . گوگوش بندهای نخست شب سپید را با جملاتی آغاز کرده است که همگی ریشه در بلند پروازی . در نظر داشتن اوج و ترسیم هدف متعالی او  دارد او شب سپید را اینطور آغاز می کند :

 

روی ابریشم چین نبض صداتو می شه دوخت – می شه اسم تو رو به شعله گره زد و نسوخت ...می شه ته مونده دریا رو به یادت سر کشید- می شه جز تو حتی آسمون آبی رو ندید ...

تکرار چند بار وازه " می شه " دراین ترانه نشانگر شدن . به دست آوردن . تسخیر کردن و در نهایت رسیدن به هدف غایی است .

گوگوش بندهای این ترانه را با جملات " برای تحمل روز سیاه به تو فکر میکنم . برای تصاحب رویای ماه به تو فکر میکنم " به هم ارتباط می دهد . این جملات می تواند گوشزدی  بر دشواری هایی فرا روی یک زن برای رسیدن به آرمان هایش و در عین حال تاکیدی بر خستگی نا پذیری یک زن برای رسیدن به آن اهداف متعالی باشد

هر دو رویکرد یعنی وجود رنجها مرارات ها و سختی های رسیدن به هدف و ایستادگی . مقاومت و پایداری برای رسیدن به اوج در مشی خانم گوگوش و خانم انصاری دیده می شود و همانطور که گفتیم آنها سالها برای رسیدن به جایگاهی که در آن قرار دارند سختیها را تحمل کرده اند تا اینک به اوج رسیده اند.

برای خانم گوگوش بانوی فرهیخته ایرانی که صدایش در اوج فضاهای رویایی طنین انداز است و با ایستادگی و تلاش به تصاحب رویای ماه رسید وبرای خانم انوشه انصاری که گام بر فضاهای رویایی گذاشت  و با سعی و خستگی ناپذیری مضاعف به رویای تصاحب ماه رسید ارزوی موفقیت میکنیم .

Googoosh- anooshe ansari

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |

دانستن از گوگوش و آگاهی از زندگی شخصی و هنری دخت فرزانه ایران زمین فرصتی فراهم می کند تا از شاخص های مثبت و ویزگی های سازنده ای که در زندگی این بانوی هنر مند وجود دارد بیشتر استفاده کنیم.

برای بیشتر دانستن از زندگی شخصی و هنری گوگوش وآشنایی با فراز و فرودهای زندگی این هنر مند توانا نیاز است تا با آفرینش های هنری و حرفه ای گوگوش در بخش بازیگری و موسیقی بیشتر آشنا شویم . این کار مقدور نیست مگر آنکه به پزوهش و کنکاش بیشتر در زندگی و آثار خانم گوگوش بپردازیم.

از جمله راههایی که ما را به دانستن بیشتر در باره زندگی و شناخت بیشتر و بهترآثار هنری خانوم گوگوش رهنمون می سازد پزوهشگری در زندگی این هنر مند توانا است اما از آنجا که پزوهشگری نیاز به ابزار مناسب و فرصت هایی دارد ممکن است این کار برای همه علاقه مندان و دوستداران خانم گوگوش فراهم نشود.

ما دراینجا با ارائه تست های گوگوششناسی کنکاش و پزوهشگری در زندگی و آثار خانم گوگوش را برای علاقه مندان این بانوی فرهیخته آسان می کنیم . تست های گوگوششناسی راهکاری است که موجب می شود علاقه مندان به خانم گوگوش به سمت مطالعه بیشتر در باره آثار خانوم گوگوش و شناخت بیشتر از زندگی وی حرکت کنند . این رویکرد موجب می شود که ما فراز و فرودهای زندگی خانوم گوگوش را بیشتر بشناسیم . نقاط قوت را درک کنیم . شکست ها و فرصت های از دست رفته را شناسایی کنیم و از روحیه سترگ و خستگی نا پذیر خانوم گوگوش درس بیاموزیم.

تست های گوگوششناسی می تواند در زمینه های مختلف ارائه شود ما دراینجا 10 تست گوگوش شناسی در بخشهای فعالیت های  بازیگری و حضور خانوم گوگوش در عرصه موسیقی ارائه کرده ایم.

همچنین تست ها ی گوگوششناسی موجب می شود تا ما افراد دیگری که با خانوم گوگوش در فیلمها یا عرصه موسیقی و هنر نقش آفرینی کرده اند را بهتر بشناسیم

به امید انکه بیشتر دانستن از گوگوش و آشنایی با آثار و آفرینش های ادبی و هنری دخت فرزانه ایران زمین موجب گردد که ما ابعاد بیشتری از زندگی این هنرمند توانا را بشناسیم.

 

1- گوگوش کدامیک از ترانه هایش را به نوه اش تقدیم کرده است ؟

الف) من کویرم ای خدا با حسرت ....ب) آسمون ابریه اما دیگه بارون ....ج) همصدای خوبم بخون تا بخونم ....د) با اون همه قول و قرار و پیمون که با من ....

 

2- آهنگساز و ترانه سرای ترانه معروف مرداب به ترتیب کیست ؟

الف) حسن شماعی زاده – اردلان سرافراز ب) ایرج جنتی عطایی – اردلان سرافراز ج) پرویز اتابکی – ایرج جنتی عطایی د) هیچکدام

 

3- کدامیک از خوانندگان زیر با خانم گوگوش ترانه دوصدایی اجرا کرده اند؟

الف) مارتیک ب) داریوش ج) مهرداد آسمانی د) همه موارد

 

4) ترانه جاده خانم گوگوش با کدام جمله آغاز می شود؟

الف) از تموم آدمای خوب و بد از تموم قصه های خوب و بد ...ب) جاده آغوششو وا کرده برام منتظر مونده که من باهاش بیام ...    ج) خدا گریه مسافرو ندید دل نبست به هیچکس و دل نبرید ..  .د) پشت سر گذاشتن خاطره ها همه عشقا و دلبستگیها

 

5)  جمله" من غروب عشق خود را در نگاهت د یده ام . من بنای آرزوها را زهم پاشیده ام "  در کدامیک از ترانه های خانم گوگوش است ؟

الف) مرداب    ب) دوراهی    ج) نامه هایم را بده     د) جاده

 

6) کدامیک از هنرمندان زیر در فیلم بیتا با خانم گوگوش همبازی بودند ؟

الف) عزت الله انتظامی    ب) پروانه معصومی    ج) مهین شهابی    د) همه موارد

 

7) کارگردان فیلم در امتداد شب کیست ؟

الف) پرویز صیاد   ب) فریودن گله    ج) هزیر داریوش    د) محمد دلجو

 

8) بهروز وثوقی در کدامیک از فیلمهای زیر با خانوم گوگوش همبازی بود؟

الف) درامتداد شب   ب)پنجره    ج) ماه عسل   د) ب و ج  

 

9) جمشید مشایخی در کدامیک از فیلمهای زیر با خانم گوگوش همبازی بود ؟

الف) در امتداد شب   ب) ماه عسل   ج) بیتا   د) پنجره

 

10 ) خانم گوگوش در فیلمهای کدامیک از کارگردانان زیر بازی کرده است ؟

الف ( هزیرداریوش     ب) پرویز صیاد     ج) فریدون گله   د) همه موارد

 

 

 

 

پاسخنامه

 

1- (ج     2- ( الف      3- ( د    4- ( ج     5- (ج      6- (د    7-( الف    8- (د      9- (ب    10 – ( د    

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |

بسیار شنیده ایم و خوانده ایم داستان زندگی کودکانی که گرمای بهاری آغوش مادر را تجربه نکرده اند و  در ذهن کودکانه آنان همه فصلها فصل سرد و یخ زده زمستان است. شاید هم بسیار دیده باشیم   چشمهای شفاف و مملو از انتظار کودکانی که در حسرت یک پرتو از نگاه امید بخش مادر همچنان سو سو می زنند اما در نهایت این انتظار کشنده فروغ خود را از دست می دهند و به تاریکی می گرایند.

کم نیست واگویه های اشکبار کودکانی که گاه به رشته تحریر می آیند و نوشته می شوند و بیشتر اوقات نیز نوشته نمی شوند و در صندوقچه اسرار سینه آنان می مانند و برای همیشه حبس می شوند , این واگویه ها اگر نوشته شوند و به رشته تحریر در آیند هر چشمی را اشکبار و هر قلبی را اندوهبار می کنند و می توانند به یک دستمایه سنگین برای خلق اثر گذار ترین داستان های تراژدی تبدیل شوند . که قلب هر انسان آشنا با رنج را به آتش بکشاند.

و اگر نوشته نشوند , داغی آتش واگویه هایی که نوشته نمی شوند و در سینه کودکان معصوم محروم از نگاه مادر حبس می شوند نیز کم نیست , شعله های سوزناک این واگویه ها سالها در سینه این کودکان می نشینند اما  زنگار زمان بر آن نمی نشیند و سرانجام روزی حتی اگر شده در قالب یک واژه یا یک حرف دو باره جا ن می گیرند و از نهاد مردان و زنانی که روزگاری کودکی محروم از نگاه مادر بودند بیرون می زنند و باز همان داستان آتش , سرخی و ویرانگری را شرح می دهند.

زندکی گودکی خانوم گوگوش نیز واگویه هایی دارد که بخشهایی از آن گفته و نوشته شده بخشهایی از آن شاید هنوز چون آتشی زیر خاکستر در سینه گلبانوی ترانه های جاویدان ماندگار باشد . ما گاه شعله هایی از این آتش زیر خاکستر در نگاه نافذ خانوم گوگوش دیده ایم یا داغی و سوزناکی لهیب این آتش را در کلام او احساس کرده ایم اما می دانیم که شعله های سرکش این آتش زبانه هایی دارد که شاید برای همیشه در نهاد این هنر مند پر آوازه بماند و هیچگاه هویدا نگردد.

کودکی را مجسم کنید که از سنین دو - سه سالگی آغوش گرم مادر را از دست می دهد سنین یاد شده شیرین ترین سنین کودکی هر فرد است به ویژه اگر او دختری شیرین و خوش زبان نیز باشد . دوری از آغوش مادر و زندگی در سایه ترس و دهشت برای چنین کودکی می تواند ترس و وحشت را برای همیشه در ذهن او ماندگار کند و تلخی زیستن را در کام او همیشه به ارث بگذارد.

گوگوش دختری که در دوران کودکی در شیرین زبانی و ملاحت زبانزد بوده است با همه رویاهای طلایی در گرداب این ترس و دهشت گرفتار می شود او خیلی ساده و فقط به خاطر اختلاف پدر و مادر آغوش گرم مادر را از دست می دهد . گوگوش که اکنون نامش در ردیف نخست هنرمندان فارسی قرار دارد آن روزگار زندگی را در نهایت بی پناهی و در تنهایی آغاز می کند.

هجوم هیبت ترس و دهشت بر زندگی کودکانه گوگوش آنقدر زیاد است که تشریح آن شاید به جز از عهده خودش یا کسانیکه آن روزگار از نزدیک شاهد زندگی دخت فرزانه ایران زمین بودند از عهده کسی دیگر بر نیاید و آنچه ما می نگاریم فقط و فقط بر گرفته از برداشت هایی ولو ناقص از زندگی کودکی گوگوش و اسناد و مدارکی متقن یا غیر متقن است.

دختر بچه ای که با شیرین زبانی های ویژه خودش دوستانی شیرین زبان دارد هر روز کیف مدرسه را بر دوش می کشد . به کودکستان می رود در اوج نشاط و شادمانی های کودکانه به بازیگوشی می پردازد تا روزی را سپری کند و سرانجام به خانه باز گردد . در این خانه چه کسی منتظر اوست؟

بهترین لحظه برای دختر بچه ای که از مدرسه باز می گردد آن است که به خانه بیاید و به مادر خود سلام کند و مادر با مهربانی او را در آغوش بفشارد و کودک خبر ۲۰ گرفتنش را با خوشحالی و مسرت به مادر بگوید , مادر گونه نرم کودکش را با بوسه ای نوازش دهد و در چشمان شفافش زل بزند نگاه مادر و کودک به هم گره خورد تا هزار گره کور در زندگی را بگشاید . این مناظر چشم نواز هیچگاه در زندگی کودکانه خانوم گوگوش رخ نداد و عمق تنهایی را در زندگی دوران کودکی گلبانوی آواز ایران ژرف تر کرد.

گوگوش با همه رنجها و مرارت ها زندگی کودکانه خود را به دور از آغوش و محبت های مادر پشت سر گذاشت . روزها و ماهها و سالها گذشت این نهال نوپای رویده در عرصه فرهنگ و هنر ایرانی جان گرفت . قد کشید و به درختی بارور تبدیل شد و به جایی رسید که بسیاری که ایران را به فرشهای دستباف و خاویارش می شناختند اکنون به هنرمندی های این خنیاگر موسیقی ایرانی نیز می شناسند.

به نقل از خود گوگوش در برخی از مطبوعات آمده بود که او بهتر از هر تهی دستی فقر و بهتر از هر رنجدیده ای غم را می شناسد . اما  او توانست در کشاکش حوادث و رویدادهای تلخ مسیر زندگی خود را تغییر دهد و پله های تکامل و ترقی را توام با موفقیت بپیماید تا به اوج برسد.

او در جایی گفته است که : با یاد اوری حوادث و خاطرات زندگی گذشته ام یک بار دیگر خودم را در قالب همان گوگوش رنج کشیده می بینم و هر گاه به یاد آن حوادث می افتم مثل این است که تمام غمهای دنیا در دلم تلنبار می شود .

در اینجا جملاتی را که از زبان مادر گوگوش در تشریح دوران کودکی دخت فرزانه ایران زمین بیان شده است را نقل قول می کنیم . این جملات پیشتر در برخی جراید و مطبوعات  منتشر شده است.

پس از ازدواج من با صابر به خانه جدیدمان که در خیابان شاه آباد کوجه سید هاشم قرار داشت نقل مکان کردیم و این درست همان زمانی بود که من فائقه را حامله بودم . چند روز از ورود ما به این خانه نمی گذشت که صابر به آبادان رفت و این مصادف با اخرین روزهای بارداری من بود.

مسافرت صابر به آبادان به علت کاری که در آنجا برایش پیش آمده بود چند ماهی طول کشید . ۱۵ روز از رفتن صابر به آبادان می گذشت که من احساس کردم روز به دنیا آمدن بچه نزدیک شده است. به همین جهت با توجه به نبودن شوهرم در تهران و ترس از تنهایی نزد مادرم در خیابان سرچشمه تهران رفتم .

خوب به خاطر دارم که در دومین روز اقامتم در منزل مادرم بود که من فائقه قشنگم را در همان خانه در خیابان سرچشمه به دنیا آوردم و این درست روز ۱۸ بهمن بود که در شناسنامه گوگوش به ثبت رسیده است .

یک ماه و نیم از تولد گوگوش می گذشت که پدرش به تهران آمد . با صلاحدید یکدیگر نامش را فائقه گذاشتیم من به توصیه مادرم و با در نظر گرفتن اینکه صابر به من قول داد که دیگر من و فرزندش را تنها نخواهد گذاشت به همان خانه سابق خودمان در کوچه سید هاشم  برگشتم و زندگی را از نو آغاز کردیم.با این تفاوت که این بار دختر قشنگ و شیرنمان فائقه مکمل و گرمی بخش زندگی سه نفره ما شد .

اختلافات مادر گوگوش و صابر آتشین ظاهرا دامنه دار بوده است و از ابتدا بر بنیان محکمی بنا نشده است مادر گوگوش فقر را نیز عاملی می داند که بر اختلافات آنها بیشتر دامن می زند و این اختلافات در نهایت منجر به جدایی مادر و پدر می شود . این روزهای تلخ سرآغازی در زندگی آن دختر بچه ناز و شیرین زبان می گشاید سر آغازی که مملو از رنج , تنهایی, اندوه و اشک است .

مادر گوگوش از تلخی زندگی در آن زمان شکوه سر می دهد . او تلاش خود را برای ماندن در کنار پدر و گوگوش کرده است اما ظاهرا دراین کار ناموفق بوده است و سرانجام بهت تنهایی بر زندگی هر سه آنها خیمه می زند. مادر گوگوش اینطور ادامه می دهد :

چند سالی به خاطر آنکه فائقه سرگردان نشود سوختیم و ساختیم ولی سرانجام چون دیدیم با آن وضع نمی توانیم با هم زندگی کنیم از هم جدا شدیم . موقع متارکه من و صابر فائقه سه ساله بود و طبق قانون , پدرش سرپرستی او را به عهده گرفت.

صابر پس از جدایی از من رفت و زن دیگری گرفت . من اوایل فکر می کردم که همیشه خواهم توانست دخترم را ببینم ولی صابر از آن منزل رفت و من هم از او و دخترم بی خبر ماندم این بی خبری ادامه داشت تا آنکه به وسیله یکی از آشنایان با خبر شدم که فائقه نزد زن عمویش زندگی میکند .

با هر زحمتی بود منزل عمومی فائقه را که نادر نام داشت پیدا کردم این منزل در یکی از زیر زمین های خیابان منوچهری واقع شده بود و با آنکه صابر به زن برادرش سپرده بود که هیچکس حق دیدن دخترش را ندارد با این وجود من و مادرم با خواهش و التماس آن زن را راضی کردیم تا به من اجازه دهد دخترم را ببینم .

روزی که فائقه را دیدم و او را در آغوش فشردم بر بدبختی خود و بی کسی او گریستم . از آن  روز به بعد من مرتب به فائقه سر می زدم و برای آن که به او بد نگذرد تمام مقدار پولی را که من و مادرم از راه خیاطی و کار کردن به دست می آوردیم صرف خرید لباس و خوراکی و هدیه برای فائقه و زن عمویش میکردم تا از او خوب نگهداری کنند .

مادر گوگوش شرح ماجرا را ادامه می دهد و به تلاشهایی که برای آشتی او با صابر انجام شده است اشاره میکند , عموی گوگوش همسرش را طلاق می دهد و گوگوش عزیز نزد زنی دیگر زندگی را میگذراند . مادر گوگوش با اگاهی یافتن از این تغییرات در زندگی گوگوش از آذربایجان به ایران می آید و به دیدن دخترش می شتابد. او اینطور ادامه میدهد :

دو روز پس از ورودم به تهران به در منزل عموم فائقه رفتم . صابر و برادرش در منزل نبودند زن برادر صابر وقتی مرا شناخت و فهمید که مادر فائقه هستم دعوت کرد که به داخل منزل بروم و منتظر برگشتن فائقه از کودکستان شوم .

نزدیک ظهر بود که فائقه به اتفاق سه دختر کوچولوی هم سن و سال خود که بعدا متوجه شدم بچه های عمویش هستند وارد خانه شدند . با وجودیکه هر چهار نفر آنان لباس های یک رنگ پوشیده بودند و از نظر صورت و قامت درست به یک اندازه بودند من دخترم فائقه را خیلی زود شناختم و او را در اغوش کشیدم .

فائقه این دختر با هوش که از همان دوران کودکی از هوشی سرشار برخوردار بود به محض دیدن من لبخند قشنگ و دلپذیری بر لبان قشنگ و پریده رنگش نشست و این نشان می داد که او مرا شناخته است . او مامان مامان گویان خود را در آغوش من انداخت و باید بگویم که آن منظره هرگز از یاد و خاطر من نمی رود که گریه های من با قهقه های کودکانه فائقه در هم آمیخت به گونه ای که حتی زن عموی فائقه را هم به گریه انداخت .

در همان لحظات که من به شدت گریه می کردم فائقه با لحن کودکانه ای گفت : خدا بگم چکارشون کنه که به من می گفتن مامان خوشگله من مرده ....و شاید اثر همین جمله نیشدار فائقه بود که مرا وادار کرد تن به ازدواج مجدد با صابر دهم.

گلبانوی آواز ایران . دخت فرزانه ایران زمین و شاه ماهی هنر و موسیقی اینگونه تلخکامی های دوران کودکی را تجربه کرد  , اگر چه در دنیای کودکی او انبوهی از مرارت و اندوه به جای نشاط و شادمانی نشسته است اما دست روزگار از این کودک بی پناه و تنها موجودی پر صلابت و فرهیخته آفرید که نام بلندش همچنان بر اسمان فرهنگ و هنر ایران و سرزمین های دیگر می درخشد .

بلند آوازه باد نامت ای بانوی آسمانی که شکوه نامت و شگون یادت خاطره های تلخ را از یاد هزارن کودک که گرمای آغوش مادران را تجربه نکرده اند می برد و سکر کلامت داروی التیام را در رگهای پر التهاب درد و رنج تزریق میکندو بهبودی را برای قلبهای پریشان به ارمغان می آورد .

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |

بسیاری از هنرمندان. خوانندگان و کسانیکه در عرصه هنر و ادبیات میدرخشند و آثاری ماندگار از خود بر جای میگذارند رابطه ای معقول ,صمیمی و محکم با آفرینشگر هستی دارند  , برای پی بردن به اعتقادات و علاقه مندی این افراد به خدای هستی بخش کافی است در واژه هایی که آنها را به خدا متصل می کند کمی تامل کنیم و بنگریم که چگونه یک هنر مند با بکار بردن کلماتی ساده و بدون آلایش با خدای هستی بخش به نجوا می پردازد.

گوگوش از جمله خوانندگان و هنرمندانی است که اعتقادات دینی متعادلی دارد . زیبایی توجه به خدا و نجوا با آفرینشگر هستی بخش  در بسیاری از ترانه های گوگوش هویدا است . این مفهوم  در ترانه کویر که به زیبایی توسط این هنر مند عزیز اجرا شده است موج می زند و کسیکه به این ترانه گوش فرا می دهد قبل از هر چیز به این مسئله پی می برد که خانوم گوگوش با چه کسی صحبت میکند ,او چه خواسته هایی دارد و خواسته های خود را از چه کسی و چگونه طلب می کند.

ویژگی کویر آن است که این ترانه با صدای خانوم گوگوش در اوج اجرا شده است و از نظر حرفه ای در اوج نیز فرود می آید  , فرود در اوج کاری بسیار دشوار است  اما خانوم گوگوش به خوبی از عهده این مهم بر می آید و درست در زمانیکه خواسته هایش را از زبان یک کویر مطرح می کند و برای به دست آوردن یک قطره باران دست نیاز به سوی خالق زیبایی ها می گشاید صدای او به اوج می رسد و سپس فرود می آید و ترانه پایان می پذیرد.

گوگوش دراین ترانه خود را در کالبد بی جان یک کویر معرفی می کند .می دانیم که کویر با تشنگی و عطش مانوس است و برای به دست اوردن حتی یک قطره آب حسرت می کشد . کویر در حالیکه پای در بیابان و خشکی دارد رنج سراب را نیز در خاطر دارد . سراب مفهومی است که با دورویی و نیرنگ همراه است و در فرهنگ ما واژه سراب با این دو مفهوم به ذهن متبادر می شود و هر جا بخواهیم تصویری از نیرنگ و دورویی ترسیم کنیم از واژه سراب استفاده میکنیم.

حال کویری را مجسم کنید که در نهایت عطش و تشنگی گرفتار نیرنگ و دورویی نیز باشد و از آن رنج ببرد بنا بر این رنج کویر دراین معنا دو چندان می شود . گوگوش در شکایتی که به درگاه  خدای هستی بخش می برد علاوه بر اینکه ترسیمی از تشنگی و عطش خود دارد از نیرنگها و دو رویی ها ی سراب نیز می نالد و شکوه می کند.

این کویر در گفتار گوگوش یک عمر است که با نیرنگ و دورویی سراب در نقابل است و در عین حال هنوز به آن گرفتار است و می کوشد که از آن نجات یابد اما دریغ که هیچ کویری را راه رهایی از سراب نیست !

گوگوش در این ترانه کویر را طوری ترسیم کرده است که گویا کویر قبل از آن که کویر باشد جنگلی سر سبز و با نشاط بوده است جنگلی که از بالندگی بهار سرمست می شود . جنگلی پر درخت که به رغم آنکه سالها از عمر ان گذشته است و اکنون هیچ شاخه و درختی از آن  پا بر جا نمانده است اما خاطره سبزی ,و بالندگی آن هنوز در ذهن کویر زنده است.

این گفتار گوگوش نقبی به زندگی همه ماست  همه ما روزهایی خوب و خوش در زندگی داشته ایم . کهنسالان این روزها را در دوران جوانی و جوانان این روزها را در دوران کودکی تجریه کرده اند . بنا بر این می توانیم بگوییم هرکدام از ما کویری هستیم که روزگاری جنگلی سر سبز بوده ایم که در بهار به بالندگی و شکوه می رسیده است و اکنون از آن  روزهای بالنده و سر خوش فقط خاطراتی مانده است.

این موضوع را اگر بخواهیم ادامه بدهیم به تنهایی بشر در جهان کنونی می رسیم . به گمشده ای می رسیم که هر انسانی به دنبال یافتن آن است , به آن می رسیم که روزی آدم در بهشت جاویدان می زیست و خطایی او را از بهشت راند و به دنیای خاکی کشاند !

 گوگوش در ترانه کویر همچنان با خدای خویش می نالد و نجوا می کند  , او از اینکه حرفهایش بدون جواب مانده است نیز شکایت دارد .او وقتی درد دلها و شکایت هایش را بیان می کند و مطمئن می شود که کویر همچنان کویر است و قرار نیست رنج بی پایان کویر به انتها برسد صدایش را به اوج می رساند و باز متذکر می شود که خدایا خدایا کویرم کویرم و با زدادخواهی را ادامه می دهد.

شکوه گوگوش به درگاه خداوند را پایانی نیست . او از خدا می خواهد که قطره بارانی را در کویر نازل کند تا این خشکی بی  انتها قدری تلطیف شود . جمله " اگه بارون بباره آروم آروم نم نم رو لب خشک تشنم گیسوی سبز جنگل تنمو می پوشونه پرنده رو درختام میسازه آشیونه " منتهای خواسته گوگوش از خداوند است . گوگوش در این جمله از خدا میخواهد که  آنچه او روزی داشته است و اکنون آن را از دست داده است را دوباره به دست اورد.

بر خلاف بند قبلی ترانه که گوگوش خدایا خدیا کویرم کویرم را در اوج صدا بیان می کند و پاسخی نمی شنود دراین قسمت از ترانه او با ملاطفت و به آرامی این جمله را تکرار می کند تکرار آرام و با ملاطفت " خدایا خدایا کویرم کویرم " دراین قسمت از ترانه آنقدر زیبا و پر معنی است که مخاطب احساس می کند در برابر فردی قرار دارد که همه امیدهایش گسسته شده و تنها تاری که او را همچنان پا بر جا نگاه داشته است همین امید به خداست!

گوگوش دراین قسمت از ترانه هنوز امیدوار است که کویر به جنگلی سر سبز تبدیل شود  او خدای آفرینشگر را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید " خدایا خدایا کویرم کویرم بگو ابر بباره میخوام جون بگیرم "  جالب اینکه این خواسته گوگوش و بیان این کلمات طوری  ادا می شود که فرد احساس می کند که کویر نفش های آخرش را می کشد و جان گرفتن دوباره آن در گرو فقط یک قطره باران است.

دخت فرزانه ایران زمین در پایان این ترانه به بیان رویاهای یک کویر می پردازد و آنرا ترسیم میکند . رویاهای یک کویر چیست ؟ " اگه بارون بباره آروم آروم نم نم رولب خشک تشنم گیسوی سبز جنگل تنمو میپوشونه پرنده رو درختها میسازه آشیونه " . و در نهایت گوگوش نا امید نمی شود و در پایان ترانه ندای خدایا خدایا را به اوج می کشاند . و در همان اوج فرود می آید و خاموش می شود.

ترانه کویر شرح گمگشتگی انسان ها است . ترانه کویر داستان فردی است که به دنبال راهی برای پیدا کردن خودش است . ترانه کویر زیبایی های  یک سرزمین خشک را با اوج عطش و تشنگی به تصویر کشیده است و به نجوای با پرودگار هستی بخش می پردازد و از خدا می خواهد که خشکی و عطش را از او بگیرد و جایش را به طراوت و سرزندگی دهد . چیزی که پیشتر داشته و از آن برخوردار بوده  و اکنون از دست داده است .

صدای گوگوش در ترانه کویر صدای اعتراض است , معمولا اعتراض با پرخاشگری و جسارت انجام می شود اما زیبایی کار گوگوش دراین ترانه آن است که اعتراض خود را با ملاطفت و نجوا بیان می کند , و نکته ظریف هم همین جاست که چون مخاطب گوگوش در این ترانه خدای آفرینشگر کویر و جنگل است پس نوع کلام و طریقه بیان آن باید با ملاطفت و نجوا باشد.

تا کنون به سیمای گوگوش پس از اجرای ترانه کویر  در کنسرتها توجه کرده اید گوگوش همیشه بعد از اجرای این ترانه دستهایش را به علامت سپاس بالا می برد اشک در چشمانش می نشیند و گویی از خداوند سپاسگزاری می کند که یکبار دیگر این نیرو را به او داده است تا بتواند از عهده اجرای سخت این ترانه بر آید . شما صحنه نجوای زیبای مخلوق با خالق بهتر از این و شایسته تر از این می جویید ؟

نوای گوگوش درکویر چیزی است که ما هر روز در زندگی روزمره حسرت آن را می خوریم . ما هر روز حسرت چیزهایی را می خوریم که داشتیم و از دست دادیم . همانطور که گفتم سالخوردگان حسرت جوانی از دست داده و جوانان و نوجوانان حسرت دوران شیرین کودکی از دست رفته را می خورند اما به راستی آیا گمشده آدمی این چیزهاست ؟ ایا گمشده کهنسالان و سالخوردگان جوانی از دست رفته و گمشده جوانان و نوجوانان دوران شیرین کودکی است ؟ این سوالی است که در اعصار مختلف مطرح شده است و هر کس بر اساس داشته های ذهنی و علمی خود سعی کرده است به آن پاسخ دهد .  با هم ترانه زیبای کویر را با فرستادن هزاران سلام و درود به پیشگاه دخت فرزانه ایران زمین  , گوگوش عزیز مرور می کنیم  و آرزو می کنیم که روزهای زندگی گلبانوی ترانه ها  هر روز بیش از پیش سبز و بهاری باشد.

من کویرم ای خدا با حسرت یک قطره آب
یه عمره که دریا رو میبینم تو سراب
بهار برای یه اسمه , یه اسمه کهنه تو کتاب
حرف من با آسمون چرا میمونه بی جواب
خدایا خدایا کویرم کویرم
بگو ابر بباره میخوام جون بگیرم
اگه بارون بباره آروم آروم نم نم رو لب خشک تشنم گیسوی سبز جنگل تنمو می پوشونه
پرنده رو درختهام  میسازه آشیونه
خدایا خدایا کویرم کویرم
بگو ابر بباره میخوام جون بگیرم
اگه بارون بباره آروم آروم نم نم رولب خشک تشنم
گیسوی سبز جنگل تنمو میپوشونه
پرنده رو درختهام  میسازه آشیونه
خدایا خدایا کویرم کویرم بگو ابر بباره می خوام جون بگیرم
خدایا  خدایا  خدایا  خدایا خدایا  خدایا

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |
script language=JavaScript> function clickIE() { if (document.all) { return false; } } function clickNS(e) { if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) { return false; } } } if (document.layers) { document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN); document.onmousedown=clickNS; } else{ document.onmouseup=clickNS; document.oncontextmenu=clickIE; } document.oncontextmenu=new Function("return false")