تبليغاتX
دخت فرزانه ایران زمین

 می گویند وقتی گوگوش می خواند خیلی ها با او همصدا می شوند و ترانه هایش را  زمزمه می کنند . خیلی ها که حتی از نسل او نیستند نیز زیر لب ترانه هایش را زمزمه می کنند .

این ویژگی منحصر به فرد ترانه های گوگوش و شاخصه متمایز خانوم گوگوش  است که هر گاه کنسرتهایش برگزار می شود بزرگ و کوچک . پیر و جوان . نسل اولی و نسل دومی و حتی نسل سومی ها با گوگوش به زمزمه می پردازند و مهمتر از آن اینکه با دخت فرزانه ایران زمین ارتباطی عاطفی و از سر مهر پیدا می کنند.

 

کم نیست شمار جوانان و نوجوانان دختر و پسر که حتی زبان فارسی را خوب  بلد نیستند و شاید اصلا فارسی زبان هم نباشند و در اروپا  یا امریکا بزرگ شده باشند اما آهنگهایی مثل طلاق . جاده . پرسش . مرداب  و ....دیگر آهنگهای گوگوش را به قول معروف فوت آب هستند .

 

در کنسرت اخیر خانوم گوگوش که در سالن کداک تیاتر برگزار شد نیز این رویداد تکرار شد که فارسی زبان و غیر فارسی زبان با گوگوش و با شروع ترانه هایش به زمزمه پرداختند.

 

زیبایی دو شب به یاد ماندنی در این سالن وقتی دو چندان است که گلبانوی آسمانی مثل همیشه با شوخ طبعی و نشاطی مثال زدنی به روی صحنه می آید . این نیز از ویژگی های منحصر به فرد خانوم گوگوش است که همواره لبخند می زند هر چند دردل ممکن است کوهی از اندوه و مرارت داشته باشد اما او کسی نیست که غمهایش را به دیگران تزریق کند . گوگوش هر گاه به صحنه می آید با سرور می آید .

 

 " طلاق " نخستین آهنگی است که دوستداران گوگوش با او به زمزمه می نشینند ... بشنو همسفر من از این قصه تلخ راه دشوار ... ای تو تک سوار این شب تار ... و تا آخر ترانه که توسط بزرگ و کوچک زمزمه می شود و خاطرات شیرین را در ذهن بزرگترها و یادهای تازه را در ذهن کوچکترها ورق می زند.

 

شب خاطره با ترانه " پرسش " ادامه می یابد و باز زمزمه گوگوشدوستان و دوستداران بانوی آسمانی کم کم شکل می گیرد ... تو بزرگ ترين سوالی كه تا امروز بي جوابه    نه تو بيداری نه تو خواب نه تو قصه و كتابه  برای دونستن تو همه ي دنيا رو گشتم  از ميون آتش و باد خشكی و دريا را گذشتم..  تو رو پرسيدم و خواستم از همه عالم و آدم  بي جواب اومدم اما حالا از خودت مي پرسم   تو رو بايد از كدوم شب از كدوم ستاره پرسيد    از كدوم فال و كدوم شعر پرسيد و دوباره پرسيد  تو رو بايد از كدوم گل از كدوم گلخونه بوييد   تو رو بايد با كدوم اسب از كدوم قبيله دزديد  غايب هميشه حاضر تو رو بايد از چي پرسيد   از ته دره ي ظلمت يا نوك قله ي خورشيد ..و تا آخر باز زمزمه و باز همزبانی با مهربان ترین بانوی آسمانی ادامه می یابد.

 

گوگوش در صحنه عطر و آیینه ترانه " اتاق من " را سر می دهد . ترانه ای به یاد وطن ترانه ای با یاد هنر مند توانا چارلی چاپلین و زمزمه همه دختران و پسرانی که چه خوب صدای گوگوش را هم آوایی می کنند به سفرهای درازی رفتم   تا شب خستگی هاي تاج محل  تا شب ساکت شیوا رفتم   سفره ی شام پر از نان غزل  هیچ کجا عزیز تر از وطن نبود  هیچ اتاقی سایه گاه من نبود....

 

 "دریایی" و " شب سپید " دیگر ترانه های این شب آسمانی است . دریایی که ترانه آن  توسط ایرج جنتی عطایی سروده شده است یاد آور بهترین روزها و بهترین یادها برای دوستداران گوگوش است  کمکم کن کمکم کن نذار اینجا بمونم تا بپوسم  کمکم کن کمکم کن نذار اینجا لب مرگو ببوسم  کمکم کن کمکم کن عشق نفرینی بی پروایی می خواد  ماهی چشمه ی کهنه هوای تازه ی دریایی می خواد..... این ترانه نیز مانند دیگر ترانه های به یاد ماندنی گوگوش در ذهن ها می ماند و در خاطره ها زمزمه می شود

 

و اما " شب سپید " شاهکار بی نظیر گوگوش که با تلاش مهرداد آسمانی و شهیار قنبری خلق شده است و با لطف صدای دلنشین خانوم گوگوش نیز اجرا شده است . از شب سپید چه بگویم که این ترانه تحقق رویاهای آسمانی هنر مندی فرزانه است که در اوج احساس می خواند و. هنر مندی که با ترانه شب سپید بال در آسمانها می گشاید و در عین حال به زمین با همه خوبی ها و بدی هایش می اندیشد.

....برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم    برای تصاحب رویای ماه به تو فکر میکنم    به تو فکر میکنم    به تو فکر میکنم    ....

." آفتابی "  " مرهم " و " پل " سه ترانه به یاد ماندنی گوگوش بر قلب همه کسانی که آمده بودند تا از چهره تابناک دخت فرزانه ایران زمین بوسه بر چینند و به او دل بسپرند به خوبی نشست و عطش نشسته در کامشان را سیراب کرد.

 

" آفتابی از ترانه های ماندگار گوگوش است و " مرهم " نیز مرهم زخمها و نیشتر هایی است که در اعصار مختلف بر قلب عاشقان نشسته است و پیر و جوان با این ترانه گوگوش خاطره دارند و آنرا زمزمه می کنند .

زخمی تر از هميشه از درد دل سپردن  سرخورده بودم از عشق در انتظار مردن  با قامتی شكسته از كوله بار غربت
در جستجوی مرهم راهي شدم زيارت  رفتم برای گريه رفتم برای فرياد  مرهم مراد من بود كعبه تو رو به من داد....

 

و " پل "  نیز جایگاه خود را دربین عاشقان گوگوش دارد . پل تفسیر رویاهای همه کسانی است که برای خواب معصومانه عشق می خواهند بستری از گل بسازند ... برای خواب معصومانه ی عشق  كمك كن بستری از گل بسازيم  براي كوچ شب هنگام وحشت  كمك كن با تن هم پل بسازيم  كمك كن سايه بونی از ترانه  برای خواب ابريشم بسازيم  كمك كن با كلام عاشقانه   برای زخم شب مرهم بسازيم   بذار قسمت كنيم تنهاييمونو  ميون سفره شب تو با من   بذار بين من و تو ، دستای ما   پلي باشه واسه از خود گذشتن..... و زیبایی این ترانه دو چندان است و با زمزمه عاشقان گوگوش صد چندان می شود .

 

گوگوش زیبایی شب آوازش را با ترانه " من آمده ام " به کمال می رساند " من آمده ام " اثر ماندگار گوگوش است که فریادگر عشق است . گوگوش در این اثر کم نظیر به صراحت و روشنی عشق را فریاد می زند و همه عاشقان نیز با او چنین همصدا می شوند که   من آمده ام وای وای ، من آمده ام   عشق فرياد كند   من آمده ام كه ناز بنياد كنم  من آمده ام آی ....  اي دلبر من الهي صد ساله شوی   در پهلوی ما نشسته همسايه شوی   همسايه شوي كه دست به ما سايه كنی    شايد كه نصيب من بيچاره شوی    من آمده ام وای وای، من آمده ام......

 

و حالا نوبت به مرداب می رسد . مرداب شاه بیت سروده های  اردلان سرافراز و شاهکار کم نظیر حسن شماعی زاده است که با مهر صدای گوگوش نازنین اجرا می شود .   مرداب حکایت همه کسانی است که داغ عشق را بر چهره دارند و با گرمای نفسهای کویر زیسته اند . مرداب ترانه ای است که روایتگر آرزوهای چشمه خشکیده آرزوهای آدمی  در عرصه تفتیده و ملتهب کویر روزگاران است   ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير  مونده يك مرداب پير توي دست خاك اسير   منم اون مرداب پير از همه دنيا جدام  داغ خورشيد به تنم زنجير زمين به پام   من همونم كه يه روز مي خواستم دريا بشم   مي خواستم بزرگترين درياي دنيا بشم  آرزو داشتم برم تا به دريا برسم
شبو آتيش بزنم تا به فردا برسم
..... و تو ای دوستدار چشمه های روشن ولی خشکیده بدان که سرانجام شب به آتش  کشیده خواهد شد و ما به فردا خواهیم رسید پس یک بار دیگر با او زمزمه کنید ميون يه دشت لخت زير خورشيد كوير  .....

 

" من و گنجشکای خونه " ناز ترین ترانه گوگوش است که در این شب آواز و در همه شب آوازهای گوگوش دوستدارانش را به زمزمه وا می دارد . این ترانه با خود نجابت همه گنجشکها را به همراه دارد و معصومیت نجیب ترین پرنده روی زمین را به دستهای آدمیان هدیه می کند هر چند دستهای آدمیان همیشه دستهای نوازشگر نیست اما معصومیت گنجشکها و نجابت ترانه گوگوش همیشگی و زمزمه برانگیزاست ..... ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن   ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من   من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه    به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه    باز میاییم که مثل هر روز برامون دونه بپاشی    من و گنجشکا می میریم تو اگه خونه نباشی.....

 

و  هنوز سخاوت کلام گوگوش در این ترانه جاری است آنگاه که چنین می خواند همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام   بسکه اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام  عطر حرفای قشنگت عطر یک صحرا شقایق  تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق    شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ريایی    بهترین رنگی که دیدم رنگ زرد کهربایی.......

 

" کولی " و" گل بی گلدون " دو ترانه زمزمه برانگیز دیگرگوگوش است . این دو ترانه نیز در شباآوز اخیر گوگوش و همه جاهای دیگری که دخت فرزانه ایران زمین به اجرای برنامه می پردازد خاطره انگیز و اهورایی است .

 

" کولی " حکایت شبهای بی فردا و قصه ماهی های دور مانده از دریا است .گوگوش با این ترانه برای مخاطبانش حکایت غربت و تنهایی را در قامت کولی ترسیم کرده است .... شب من پنجره ای بی فردا   روز من قصه تنهایی ها
مانده بر خاک و اسیر ساحل   ماهیم ماهی دور از دریا   هیچکس با دل آواره من   لحظه ای همدم و همراه نبود  هیچ شهری به من سرگردان  در دروازه خود را نگشود   کولیم خسته و سرگردانم    ابر دلتنگ پر از بارانم...  ا
اردلان سرافراز در ترانه سرایی و حسن شماعی زاده در آهنگسازی کولی ظرافت و زیبایی شگرفی به کار بسته اند . ظرافت و زیبایی که زیبنده صدای دلنشین گوگوش است.

 

"گل بی گلدون" نیز طراوتی خاص دارد . گل بی گلدون لبریز از هوای پاییزی با طراوت بهار است . زمزمه این اثر دلنشین گوگوش بدون هیچ اغراقی در همه کنسرت ها و شباوازها فراگیر و همگانی است .... میگفتی بی تو هیچم  با من بمون همیشه  نباشی من میمیرم   گل بی گلدون نمیشه    چه اشتباهی کردم   حرفات و باور کردم
چه اشتباهی کردم   حرفات و باور کردم
....

 

و آن هوای سرد پاییزی با طراوت بهاری اینگونه چهره می گشاید .... یه روز سرد پاییز   گلدونت و شکستی  مثل عروس گلها   تو گلخونه نشستی    بهار میاد دوباره   بازم تو رو میارن  مثل گل زینتی   تو گلخونه میکارن   بازم به گلدونت میگی  با من بمون همیشه    میگی که بی تو میمیرم   گل بی گلدون نمیشه   چه اشتباهی میکنه   حرفات و باور میکنه   چه اشتباهی میکنه   حرفات و باور میکنه...

 

گوگوش همچنان می خواند و می خواند و دوستداارانش با او زمزمه می کنند و زمزمه می کنند ماه پیشونی - آخرین خبر- همسفر- غریب آشنا- من و تو – کوه و بمون تا بمونم همگی توسط گوگوش عزیز خوانده می شود و پژواک صدای گوگوش با زمزمه دوستدارانش در هوا می نشیند ...

 

توي گسترده ي رويا اي سوار اسب ابلق  دنبال كدوم مسيري توي تاريكي مطلق   اي به رويا سرسپرده با توام اي همه خوبي  راهي كدوم دياري آخه با اين اسب چوبي  با توام اي كه تو فكرت با هر عشق و با هراسمي
رهسپار فتح قلب ماه پيشوني طلسمي   توي دستاي نجيبت عكس ماه پيشوني داري  واسه پيدا كردن جاش دنيا رو نشوني داري  .....

 

پشت هم گزارش سقوط برگ  پشت هم خطابهء سایه ی مرگ   خبر خود سوزی ترانه كش     خبر توقیف یک صدای خوش  خبر پریدن عطر گلاب  خبر دزدیدن یک شعر ناب...

 

 

تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته  نبودنت فاجعه بودنت امنيته  تو از كدوم سرزمين تو از كدوم هوايي   كه از قبيله ي من يه آسمون جدايي    اهل هر جا كه باشي قاصد شكفتني   توي بهت و دغدغه ناجي قلب مني   پاكي آبي يا ابر نه خدايا شبنمي   قد آغوش مني نه زيادي نه كمي...

 

تو از شهر غريب بی نشونی اومدی   تو با اسب سفيد مهربونی اومدی    تو از دشتای دور و جاده های پر غبار   برای هم صدايی ، هم زبونی اومدی    تو از راه مي رسي پر از گرد و غبار   تمومه انتظار ، مياد همرات بهار   چه خوبه ديدنت ، چه خوبه موندنت   چه خوبه پاك كنم غبارو از تنت   غريب آشنا ، دوستت دارم بيا....

 

من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره   همیشه بین ما دیواره صد رنگه غروره   نداریم هیچکدوم حرفی که بازم تازه  باشه    چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره   من و تو  من و تو   من و تو.....

 

تو اون کوه بلندی که سرتا پا غروره   کشیده سر به خورشید غریب و بی عبوره  تو تنها تکیه گاهی برای خستگی هام   تو می دونی چی می گم    تو گوش می دی به حرفام    به چشم من   به چشم من تو اون کوهی   پر غروری بی نیازی با شکوهی   طعم بارون بوی دریا رنگ کوهی    تو همون اوج غریب قله هایی   تو دلت فریاده اما بی صدایی...

 

هم صدای خوبم بخون تا بخونم   عمر من تو هستی بمون تا بمونم    یه جا ابره آسمون یه جا پر از ستاره    یه جا آفتابی آسمون یه جا می باره    بی تو اما همه جا ابری و غم گرفتست    ابر آسمون یه قطره بارونم نداره   تو اگه باشی آسمون صافه   غصه ها پشت کوه قافه    با تو من بهارم   بی تو شوره زارم   وقتی هستی خوبم   وقتی نیستی بی تو یه قاب شکسته رو دیوارم....

 

"" سکینه دایی قزی" دیگر ترانه به یاد ماندنی گوگوش است . ترانه ای شاد که شادی را در وجود همه میهمانان گوگوش تزریق می کند و سرانجام نوبت به " جاده " می رسد . جاده حکایتی نگفتنی دارد جاده ترانه ای است که همیشه و همه جا شنیدنی است و هر بار با شنیدنش حسی تازه در جان می آفریند .

 

خدا گريه مسافرو نديد  دل نبست به هيچ كس و دل نبريد   آدما براي دوري از ديار   جاده رو براي غربت آفريد   جاده اسم منو فرياد ميزنه   ميگه امروز روز دل بريدنه   كوله باري كه پر از خاطره هاست    روي شونه هاي لرزون منه  ...

و در زمزمه ها اینطور ادامه می یابد ....  از تموم ادماي خوب و بد    از تموم قصه هاي خوب و بد    چي برام مونده به جز يه خاطره   نقش گنگي تو غبار پنجره    جاده آغوشش و وا كرده برام    منتظر مونده كه من باهاش بيام  قصه تلخ خداحافظي رو   مي خونم با اينكه بسته است لبام   پشت سرگذاشتن خاطره ها    همه عشقها و دلبستگيا
خيلي سخته ولي چاره ندارم   جاده   فرياد ميزنه بيا....

 

گوگوش همچنان پرانرژی و با نشاط ترانه های خاطره انگیز را اجرا می کند  کویر-  کج کلاه خان – نیمه گمشده من – و نمیاد  نغمه های آسمانی اوست که یکی پس از دیگری از حنجره نغمه پرداز او بیرون می آید و توسط دوستدارنش زمزمه می شود .

 

و اما نوبت به " پیشکش " و " خلوت " می رسد . این ترانه ها حسن ختام هنر آفرینی خانوم گوگوش است و معمولا در همه کنسرتها اینطور است . با این ترانه ها  کنسرت گوگوش پایان نمی پذیرد بلکه با این ترانه ها  دریچه ای به سخاوت کلام گلبانوی ترانه های ایرانی گشوده می شود که آغازی برای شنیدن است ... چی به پای تو بریزم لایق پای تو باشه   چی بخونم که بتونه جای حرفای تو باشه   پیشکشم برای تو یه سبد محبته   از تو یک تبسمم واسه من غنیمته   اگه کار من تمومه تو شروع دیگه هستی   تو برای غمگساری سنت منو شکستی  ...

 

گوگوش هنوز می خواند شما هم زمزمه کنید .... من که سفره دلم پیش تو بازه   ای که عشق تو همیشه چاره سازه
دوست دارم فدات کنم هر چی که دارم   اما قلبت از محبت بی نیازه   اگه کار من تمومه تو شروع دیگه هستی  تو برای غمگساری سنت منو شکستی
....

 

" خلوت" هم پنجره ای به دنیای رویایی و عاشقانه بر دوستداران گوگوش می گشاید و سکر کلام این بانوی آسمانی را برای همیشه در ذهن آنان جاودان می سازد. يه تنهایی يه خلوت ، يه سايه بون ، يه نيمكت  می خوام تنهاي تنها ، باشم دور از جماعت   هوا خوشبو و تازه، به آرامش تن من   حالا غرق نيازه به تنهايي رسيدن   نفس از تن كشيدن برام اين چاره سازه   يه تنهايي ، يه خلوت، يه سايه بون ، يه نيمكت   ميخوام تنهای تنها، باشم دور از جماعت ...

 

و  شبی دیگر و شباوازی دیگر به پایان می رسد اما صدای زمزمه های دوستداران گوگوش عاشقان گوگوش و یاران همراه گوگوش همچنان شنیده می شود   نفس هام در هوای يه صبح نازنينه  برام تنها صدای طبيعت دلنشينه
مي خوام دور از هياهو ديگه تنها بمونم   مي خوام اينجا براي دل خودم بخونم   يه تنهایی يه خلوت، يه سايه بون ، يه نيمكت  می خوام تنهای تنها، باشم دور از جماعت.....

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |

بدنبال برخی سیاه نمایی ها . شایعه پراکنی ها . سمپاشی های تبلیغاتی سازمان یافته که از سوی برخی افراد که حتی هویتی معلوم نیز ندارند بر علیه خانوم گوگوش در برخی سایت های اینترنتی و وبلاگها . دخت فرزانه ایران زمین با طبعی بلند و طبق معمول از روی دیده اغماض پاسخی به این گونه حرمت شکنی ها داد .

 

 البته این مشی خانوم گوگوش در سالهای پیش نیز مسبوق به سابقه است و بدون آنکه او از حق قانونی خود برای پیگیری قضایی و حقوقی این حرمت شکنی ها سخنی به میان آورد . مثل سالهای پیش در مقابل حرمت شکنی ها و درشت گویی ها متانت و فروتنی به خرج می دهد و تنها به نصیحت کسانیکه در تاریکی نشسته اند و چشم را بر واقعیت ها بسته اند بسنده می کند و آنان را به خروج از ظلمت و حرکت به سمت روشنایی دعوت میکند.

 

  نگاهی به صفحات روزنامه ها و مجلات قبل از انقلاب نشان می دهد که گوگوش همواره به دلیل درخششی که در عرصه فرهنگ و هنر داشته است از سوی برخی افراد که یا منافع خود را در خطر می دیده اند و یا ناآگاهانه در این عرصه پا گذاشته اند مورد هجوم قرار گرفته است و کار و فعالیت حرفه ای این بانوی هنر مند آسمانی  همواره مورد تنگ نظری و طمع ورزی برخی از این افراد بوده است.

 

  در آن زمانها برای آنکه قدری از محبوبیت هنرمند فرهیخته ایرانی خانوم گوگوش بکاهند گاه او را افتاده در چنبره اعتیاد و بدهکاری توصیف می کردند . گاه از سر تنگ نظری به او انگ همکار با این و آن می زدند و گاه نیز بر زندگی شخصی خانوم گوگوش دست می گذاشتند به خیال آنکه چیزی بیابند و نکته ای برجسته سازند در مقابل برخی روابط شخصی و هنری خانم گوگوش علامت سووال می گذاشتند اما همان موقع نیز خانوم گوگوش با طبع بلند و کلام منطقی پاسخ این افراد را می داد و هیچگاه فعالیت فرهنگی و هنری دخت فرزانه ایران زمین تحت الشعاع انتقادهای گزنده و در عین حال غیر منطقی قرار نگرفت.

 

اکنون که عصر جدیدی در فعالیت حرفه ای خانوم گوگوش گشوده شده است و درخشش بانوی آسمانی بیش از پیش چشمها را خیره کرده است منتقدان همان مشی انتقادهای گزنده و البته نخ نما شده را در پیش گرفته اند و می کوشند تا از پشت سیاهی ها و تاریکی هایی که برای خود ساخته و در آن خزیده اند با انداختن سنگریزه ای در اقیانوس مواج شایستگی ها و موفقیت های خانوم گوگوش آن را به اصطلاح خود طوفانی و ملتهب سازند غافل از آنکه ژرفای این اقیانوس بیکران هم در گفتار و هم در کردار و هم در آفرینش های هنری به حدی است که با سقوط سنگریزه ای آب از آب تکان نمی خورد.

 

متاسفانه مشی کسانیکه در محافل اینترنتی . وبلاگها و برخی سایت ها بر خانوم گوگوش می تازند . هتاکی و فحاشی می کنند و الفاظی مغایر با فرهنگ و ادب به کار می برند مشی پسندیده ای نیست و نمی توان گفتار این افراد را در قالب انتقاد یا اظهار نظر پذیرفت .

گفتار و نوشتارهای این افراد بیشتر شبیه به فحاشی . هتک حرمت . درشت گویی و شیطنت است که البته این رویکردها می تواند ناشی از تنگ نظری . طمع ورزی و حسادت نیز باشد .

 

از آنجا که نمیتوان چارچوب منطقی برای رفتار این افراد ترسیم کرد و حرکت آنان در هیچ قالب منطقی و قابل پاسخگویی نمی گنجد نباید انتظار داشت که به یک حرکت غیر عقلانی و غیر منطقی پاسخی منطقی و عقلانی داده شود اما سخاوت دستهای خانوم گوگوش به حدی است که همچنان گذشته حتی برای همین افراد هتاک و فحاش نیز از در نصیحت و هدایت وارد می شود و چیزی که دست سخاوتمند او در قالب نامه ای می نگارد جز نصیحت و دعوت به ترک تاریکی و نشستن در روشنایی نیست .

 

در نامه اخیر خانوم گوگوش که در آن نصایح ارزنده و سخنان آموزنده گوگوش به روشنی بیان شده است خطاب به همه این افراد امده است که :

"  امیدم این است که افراد مجهول الهویه به زندگی خود بپردازند و دست از سر هنر و هنرمند بردارند شاید که بیش تر مفید به فایده باشند اگر نصیحت مرا بپذیرند."

خانم گوگوش در این نامه که ما ان را رنجنامه گوگوش توصیف می کنیم شرحی از همه مصایبی که از زمان خروج از ایران تا کنون متحمل شده و درگیری هایش با قراردادهای جعلی و ساختگی و برخوردهایش با افرادی که کمر به ویرانی اش بسته بودند و برای سو استفاده از موقعیت گوگوش جیب های گشاد دوخته بودند آورده است و در نهایت به بیان تنگ نظری و حسادت کسانیکه با  مشارکت مهرداد اسمانی و شهیار قنبری دو هنر مند بزرگ فارسی با گوگوش از نان و آب افتاده اند اشاره کرده است.

 

گوگوش با تمجید مهرداد آسمانی و تکریم شهیار قنبری از این دو هنر مند به عنوان کسیکه دست در دست گوگوش گذاشته تا او بتواند اثار بی نظیر جدیدش را خلق کند . دوست دوران کودکی و کسانیکه  اعضای خانواده خانوم گوگوش را تشکیل می دهند یاد می کند.

 

گوگوش در باره حمایت شهیار قنبری و مهرداد آسمانی و خلاص شدنش از قراردادهای جعلی و رهاییش از نگاههای سودجویانه  در این نامه چنین می گوید :

 سرانجام با تلاش و کمک های بی دریغ هنرمند توانای کشورم مهرداد آسمانی از این تعهد اجباری و تحمیلی به در آمدم . می خواهم بگویم بعد از بیست و یک سال که از محیط هنری و به خصوص ارتباطات لس انجلس به دور بودم و از چم و خم روابط جدید آگاهی نداشتم، مهرداد آسمانی و سپس دوست دوران کودکی ام شهیار قنبری عزیزم که به حق پرچمدار ترانه ی نوین ایران زمین است، دست در دست من نهادند تا بتوانم آزادانه و مستقل به کارهنری ام ادامه دهم .

 حانم گوگوش در این رنجنامه اینطور بیان می کند که آثار شگرفی که بعد از خروج وی از ایران در قالب ترانه های مختلف خلق شد مدیون حمایت ها و تلاشهای این دو هنر مند توانای ایرانی بوده است و این تلاشها و معاضدتها به حدی است که مهرداد آسمانی و شهیار قنبری را در ردیف اعضای خانواده گوگوش قرار داده است .

 

 ترانه های زیبایی که در غربت، بعد از ربع قرن اجرا کردم بدون حضور این دو عزیز میسر نبود و شاید بدون حضورشان به این سرعت و با این کیفیت، هرگز قادر به تهیه ی آلبومی در غربت نبودم و بدون حضورشان حل مشکلات به وجود آمده هم برایم میسر نبود.

به باور من روابط خانوادگی، زیباترین نقطه ی عطف زندگی من در غربت بوده است، در کنار خانواده ی فرزند عزیزم کامبیز نازنین و به خصوص خانواده ی مهرداد آسمانی که برایم این همه بسیارارزشمند است . اکنون اعضای خانواده ی من، شهیار و خانواده اش ، مهرداد وخانواده اش و فرزندم کامبیز و خانواده اش هستند.

 

گوگوش در این نامه به تلخی از هتاکی ها و حرمت شکنی ها ی افراد  مجهول یاد می کند و چنین اذعان می کند که این افراد در تاریک خانه هایی بنام وبلاگ نشسته اند و به ترور شخصیت یاران گوگوش و حتی خود گوگوش می پردازند . او در این نامه به تلخی از این افراد با عنوان آدمهای قلابی یاد می کند که در پی نابودی گوگوش و یارانش هستند.

 این آدم های قلابی اگر به راستی طرفدار و دل سوز من بودند هرگز به یاران واقعی ام شهیار و مهرداد که لحظه ای از یاری دادن به من غافل نبوده اند این همه ناسزا نمی گفتند. این آدم های قلابی و بی خانواده، هر آن چه در شان و شخصیت خودشان است به این دو عزیز نسبت دادند تا به این وسیله باعث شوند این دو ، حمایت از گوگوش را فراموش کنند.  می خواهند گوگوش تنها بماند اما شهیار و مهرداد بدون توجه به این توطئه های طراحی شده کماکان یار من اند . از این رفقای خوبم سپاس گزارم.ا

 

نامه گوگوش با این مضامین که سرمایه واقعی اش هزاران ایرانی . افغانی و تاجیک هم زبان است ادامه می یابد و در حقیقت این بهترین سرمایه برای گوگوش است .

 

و در نهایت نامه گوگوش با این جمله به پایان می رسد " با عشق فراوان به همه شما دراین کره خاکی " همین عبارت برای کسانیکه به هتک حرمت یاران گوگوش می پردازند کافیست تا از طبع بلند گلبانوی ترانه های ایرانی بهره مند شوند و چشم بازنمایند و روشنایی را ببینند .

 

که او در هر مرتبه و نقطه ای از درخشش و اوج نیز که قرار گیرد نگاهش به دنیای پیرامونش نگاه به یک " کره خاکی " است نگاهی توام با " عشق"  و صمیمیت و این درس بزرگی برای کسانی است که بدون توجه به ارزشهای معنوی که ممکن است در یک آفرینش فرهنگی و هنری نهفته باشد چشم طمع به جیفه دنیایی آن دارند و شاید از پشت عینک سیاه  و  نزدیک بین خود نتوانند پرتو خیره کننده  روشنایی های بیکران آثار فرهنگی گوگوش را ببینند.

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |

با سلام به همه ی هموطنان و فارسی زبانان در سراسرجهان پهناور،ا

 

با سپاس از محبت های بیکران شما عزیزان و با درود بر همه ی طرفداران با وفا و با محبت که در طی سال های اخیر، زیباترین و خالصانه ترین احساسات و مهرتان را به من ابراز داشته اید.ا

از خرداد ماه 1379، ژوئن 2000 ، که از ایران خارج شدم تا به امروز زیباترین ساعات زندگیم با شما عزیزان گذشته است ونیز لحظاتی که روی صحنه بوده ام  اما در عین حال مشکلات زیادی را هم پشت سر گذاشته ام که کم وبیش از چگونگی آن ها با خبرید.  این جا تنها مختصری برای آن عده که بی اطلاع اند می گویم.ا

به مدت یک سال بر اساس قراردادی که در ایران به امضاء رساندم بیست و هفت کنسرت در آمریکا، اروپا و کانادا برگزار کردم که بخش بزرگی از دست مزد من  توسط برگزارکننده گان این کنسرت ها پرداخت نشدبا این حال عشق به خواندن و عشق به شما باعث شد که مقاوم باشم و به آینده ای بهتر فکر کنم.ا

در آن دوران، طی قراردادی قلابی که از طرف من با یک کمپانی غیرایرانی منعقد کردند و البته، همدست شان دو نفر از کنسرت گذاران لس انجلس بودند، درگیر تعهدی اجباری شدم که بعد از سه کنسرت در امریکا، کار به مراجع قانونی کشید و مدت ها به طول انجامید که اکثرا از آن ماجرا باخبرند.ا

 

سرانجام با تلاش وکیل عزیزم آقای بهراد مُکری و کمک های بی دریغ هنرمند توانای کشورم مهرداد آسمانی از این تعهد اجباری و تحمیلی به در آمدم . می خواهم بگویم بعد از بیست و یک سال که از محیط هنری و به خصوص ارتباطات لس انجلس به دور بودم و از چم و خم روابط جدید آگاهی نداشتم، مهرداد آسمانی و سپس دوست دوران کودکی ام شهیار قنبری عزیزم که به حق پرچمدار ترانه ی نوین ایران زمین است، دست در دست من نهادند تا بتوانم آزادانه و مستقل به کارهنری ام ادامه دهم .

 

 ترانه های زیبایی که در غربت، بعد از ربع قرن اجرا کردم بدون حضور این دو عزیز میسر نبود و شاید بدون حضورشان به این سرعت و با این کیفیت، هرگز قادر به تهیه ی آلبومی در غربت نبودم و بدون حضورشان حل مشکلات به وجود آمده هم برایم میسر نبود.

به باور من روابط خانوادگی، زیباترین نقطه ی عطف زندگی من در غربت بوده است، در کنار خانواده ی فرزند عزیزم کامبیز نازنین و به خصوص خانواده ی مهرداد آسمانی که برایم این همه بسیارارزشمند است . اکنون اعضای خانواده ی من، شهیار و خانواده اش ، مهرداد وخانواده اش و فرزندم کامبیز و خانواده اش هستند.

در این مدت حمایت بی دریغ طرفداران واقعی ام که حضور و حمایتشان باعث دل گرمی من و بهترین بهانه برای اجرای ترانه های تازه بوده، خالصانه به من منتقل شده است. اما در بین این طرفداران واقعی، عده ای بی نام و نشان و به ظاهر طرفدار، با به راه انداختن جریان های مشکوک و تاریک خانه هایی به نام وب لاگ، اقدام به هتاکی و ترور شخصیت هنرمندان، همکاران، دوستان و یاران من و ایضا گوگوش کرده اند که این اقدامات همگی درادامه ی دشمنی هایی است که ازابتدای خروج من از ایران با من و یاران من شده است.

 

و از احساسات پاک شان برای مقاصد شوم خود استفاده کنند و به هدف خود که همانا نابودی گوگوش و یارانش است نزدیک شوند . این آدم های قلابی اگر به راستی طرفدار و دل سوز من بودند هرگز به یاران واقعی ام شهیار و مهرداد که لحظه ای از یاری دادن به من غافل نبوده اند این همه ناسزا نمی گفتند. این آدم های قلابی و بی خانواده، هر آن چه در شان و شخصیت خودشان است به این دو عزیز نسبت دادند تا به این وسیله باعث شوند این دو ، حمایت از گوگوش را فراموش کنند.  می خواهند گوگوش تنها بماند اما شهیار و مهرداد بدون توجه به این توطئه های طراحی شده توسط امنیتی های ازهنرمتنفر، کماکان یار من اند . از این رفقای خوبم سپاس گزارم.ا

 

کسانی که در تاریکی نشسته اند و حتی جرات افشای نام حقیقی خود را ندارند در نقش دل سوز و طرفدار و وکیل و وصی من ظاهر می شوند تا جوانان پاک عاشق گوگوش را فریب دهند . از قول من به همه شان بگویید سرمایه ی من این همه ایرانی دل پاک ، افغانی و تاجیک هم زبان و نیز رفقای خوب من اند که به حضورشان افتخار می کنم و همواره گفته ام با نفس شان زنده ام و بی حضورشان بی نفسم.ا

 

نصیحت من به همه ی فرزندانم که با عشق و قلبی پاک از راه دور نگران من اند و کارها ی هنریم را روشنفکرانه و به زیبایی دنبال می کنند این است که مراقب خود و خانواده تان باشید تا این مزدوران بی نام و نشان احساسات تان را به بازی نگیرند و خدای ناکرده با شناسایی شما برای زندگی تان دردسر تولید نکنند.

ادر خاتمه آرزوی سعادت، سلامت و موفقیت برای همه ی ایرانیان و فارسی زبانان دارم و امیدم این است که افراد مجهول الهویه به زندگی خود بپردازند و دست از سر هنر و هنرمند بردارند شاید که بیش تر مفید به فایده باشند نصیحت مرا بپذیرید.ا

با عشق فراوان به همه ی شما در این کره ی خاکی

گوگوش

سپتامبر 2006 میلادی

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |
script language=JavaScript> function clickIE() { if (document.all) { return false; } } function clickNS(e) { if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) { return false; } } } if (document.layers) { document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN); document.onmousedown=clickNS; } else{ document.onmouseup=clickNS; document.oncontextmenu=clickIE; } document.oncontextmenu=new Function("return false")