تبليغاتX
دخت فرزانه ایران

پرده و پر بگشايد  ، كوي و برزن را عطر وآب زنيد  ، برج و باروي اين شهر را بياراييد ، شكوه را بر بستر اين خاك بنشانيد ، كوه را فروتني ، دريا را سخاوت و آسمان را آزادگي بياموزيد  ،  آغوش بگشاييد اي فرشتگان سپيد پوش بانوي آسماني هزار ترانه ايراني ، گوگوش نازنين  به صحنه مي آيد.

 

 او مي آيد تا طعم طراوت را در آب  ، لذت شيريني را در واژه هاي ناب و احساس  آرامش را در دلهاي بيتاب بنشاند  ، او مي آيد تا  چشمهاي منتظر سپيدم دم روشن شوند وازانوار قدسي نگاهش ، اشراق نور و سرور هيمنه شب ظلماني را بشكند و زنگار اندوه از قلبهاي در شب مانده زدوده شود.

 

                                

 

گوگوش مي آيد تا در شبي ديگر نگاهي از سر مهر به همه آناني كند كه مشتاقانه چشم در چشمانش مي گشايند و از اين پرتو نوراني نهال عشق و شور و اميد در دلهاي منتظران وجودش سترگ و تنومند گردد،.او مي آيد تا عشق را براي همه دلهاي عاشق به ارمغان آورد.

 

بيا و صدا كن ما را  ، صدا كن دوستدارانت را كه صداي تو خوبست  ، بيا و آوا سر ده اي بانوي آسماني كه وطن چیه وطن کیه لالاییِ بچگیه ،  وطن تویی ، وطن منم ،  منم که پر پر می زنم ، بيا و قصه ي مانيفست را در گوش جان ما نجوا كن و از آغاز و انجام آن سخن بگو، از زبان مادري و آنچه ما را به هم پيوند مي دهد از جاي پاي خاطره هاي كودكي و عطر غربت و غريبي در هواي بيگانه، بيا و بگو زبان مادری مونه ،  ما رو به هم می رسونه ، جایِ همه تجربه ها عطر ِ غریبی در هوا ،   اصالت ِ خاطره ها  ،  فرصت ِ آزادی ِ ما.

 

اي بانوي هزار ترانه ايراني بيا و بار ديگر چهره بنما، بگذار پنجره قلبهايمان به روي باغ آباد رخسار تو گشوده شود ، بگذار كوير،  عطش نهفته در نگاهش را در چشمه هاي جوشان مهر تو سيراب كند  ، بگذار ارگ بم بار ديگر جان گيرد و نبض زندگي در برج و بارويش به نوسان آيد  ، بگذار مردم سرزمين خاكستري بدانند كه با مهر نگاه تو رنگ در رنگ مي آميزد و رنگين كمان عشق جان مي گيرد  ،  بگذار رو به شمال رو به جنوب و رو به هر جهت كه بنهيم ، طنين صداي تو را بشنويم كه همچنان پر نفس برايمان اينطور  مي خواند :‌ پنجره ای رو به سکوت تنهایی ِ کویر ِ لوت دل ضربه های ِ ارک ِ بم تجارت ِ تن با بلم ،  پنجره ای به پنج دری با مردم ِ خاکستری رو به حیاط ِ بچه گی سر خورده گی، دل مرده گی رو به شمال، رو به جنوب این آب ِ دشمن کوب ِ خوب.

 

مي دانيم كه اين بار نيز كاري مي كني كارستان ، مي دانيم كه پر شگون و با شكوه  از خليج فارس خواهي گفت  ، از شناسنامه اي خواهي گفت كه مال من،  مال تو و مال همه ماست  ، از خزر خواهي گفت كه امواجش هر روز به بهانه تلاطم آبها بر ساحل مي ريزند و بر رد پاي مانده بر شنهايت بوسه مي زنند  ، مي دانيم كه از وطن خواهي گفت و ندا خواهي سر داد:‌ خلیج فارس یعنی وطن یعنی شناسنامه ی من ،  بحر خزر یعنی وطن یعنی شناسنامه ی من .

 

تو خواهي گفت كه زنجير و قمه در مقابل صلابت و ايستادگي عاشقان تو رنجور و ناتوانند ، تو با ما ازآن خواهي گفت و از آناني كه خستگي را درجان دارند  ، خستگي سين و جيم را در جان دارند  ، تو از آناني خواهي گفت كه خواستار تازگي اند  ، تو از آناني خواهي گفت كه تازه عاشق شده اند و اكنون ترانه عشق را سر مي دهند  ، تو از عشق دريا  ، از عشق اين مردمان كرد و ترك و تركمن ، از عشق اين مردمان عاشق وطن خواهي گفت و ما مي شنويم كه باز هم چنين خواهي گفت :‌کشف ِ عزیز ِ کلمه دشمن ِ زنجیر و قمه آقا اجازه هست؟ بگیم که خسته ایم از سین جیم اجازه هست؟ تازه بشیم بگیم که ما عاشق شدیم عاشق ِ دریای ِ خزر با چشم ِ تر ، با چشم ِ تر عاشق ِ کرد و ترکمن لحظه به لحظه ی وطن .

 

گوگوش نازنين، همه  آنها مي آيند، اهل مسجد ، اهل كليسا و اهل صومعه حضور دوباره تو را چشم انتظارند تا از تو زمزمه ترانه وطن بشنوند ، تا بشنوند كه هنوز روياي زيباي شيراز و سووشون ، طراوات نوازشگر اصفهان و چهار باغ و عكس چهل ستون ، يگانگي لر، بلوچ و آذري در قامت خواهري و برادري مي گنجد ، آنها مي آيند تا از تو بشنوند كه جان فشاني چهار بخش است كه در قامت يك آزاد مرد كرد خلاصه مي شود  ، آنها مي ايند تا خود باوري را ببينند و از خواهري و برداري بشنوند ، آنها مي ايند تا از وطن بشنوند و تو برايشان از وطن ندا در دهي كه  :‌ با هر چه جشن و فاجعه مسجد، کنیسا ،صومعه شيراز ِ مون و سو و شون چار باغ و عکس ِ چهل ستون لر و بلوچ و آذری خواهری و برادری  وطن کرد ِایرانیه تعریف جان فشانیه وطن یعنی خود باوری برابری، برادری خلیج فارس یعنی وطن یعنی شناسنامه ی من،  بحر خزر یعنی وطن یعنی شناسنامه ی من.

 

۲۰ ژانویه  طنين صداي دلنشينت از آنسوي اقيانوسهاي بيكران مي آيد و در دل رهگذراني مي نشيند كه در كوران برف بيدادگرد سياهي زمان، زمستان را به تماشا نشسته اند  ، گرماي روحبخش كلامت در بطن ها و دهليزهاي هزارتو مي نشيند، سكر كلامت  ما را سرمست خواهد كرد از گلواژه  هاي ناب  ، عطر نگاهت ما را خواهد برد به ميهماني آييينه و آفتاب، ما لحظه به لحظه چشم انتظار آمدنت مي مانيم ، اي  بانوي هزار ترانه ايراني  ، اي دخت فرزانه ايران زمين، اي گوگوش نازنين ، رواق منظر چشم من آشيانه توست ، كرم نما و فرود آي كه خانه خانه ي توست .

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |

در .

از:

در آستانه ميلاد حضرت مسيح پيام آور صلح و آزادي و همزمان با شب يلدا شب چيرگي نور و نشاط و بر تاريكي و اندوه ،  اثر جديد خانم گوگوش بنام " آبي " پخش شد و همه اذهان و افكار را به سمت جهان بدون خشونت ،  جهان عاري از جنگ و جهان توام با عشق و مهرباني  متوجه ساخت.

همين دو مناسبت يعني تولد حضرت مسيح و شب يلدا كافيست تا ما ترانه آبي را ترانه صلح و آزادي بناميم زيرا مسيح پيام آور آزادي و صلح و شب يلدا شبي براي سيطره نور و روشنايي بر ظلمت و تاريكي است.

ترانه آبي در عين حال كه شعله هاي اميد براي رسيدن به جهان عاري از خشونت را در قلب دوستداران صلح و آزادي  روشن ساخت اين سووال را نيز بر صفحه زندگي هر شهروند مشتاق آزادي و صلح گذاشت كه آيا مي دانيد عاشق زيستن ، آزاد زيستن و با آرامش زيستن حق شماست ؟

                              

ترانه آبي كار مشترك گوگوش ، بابك اميني و نصرت فرزانه است كه شعر ترانه آن توسط فرزانه سروده شده و بابك اميني كار آهنگسازي اين اثر را انجام داده است و در نهايت ترانه آبي با صداي دلنشين خانم گوگوش اجرا شده است.

گوگوش قبلا در آلبوم "‌زرتشت "‌كه در رديف نخستين كارهاي اين هنر مند تواناي ايران زمين بعد از خروج از كشور قرار دارد كارهاي مشتركي با نصرت فرزانه و بابك اميني انجام داده است .

ترانه هاي خاک اسير  ، گوشه نشين ،  دل تنگيه ،  بوي سفر و زرتشت در آلبوم زرتشت توسط بابك اميني تنظيم يا آهنگسازي شده و شعر برخي از آثار اين آلبوم نيز توسط نصرت فرزانه سروده شده است.

آنچه در ترانه آبي با ديگر آثار مشترك اميني  ،  گوگوش و فرزانه  مشترك است روح آزاديخواهي و آرمان طلبي و احترام به حقوق بشر نهفته در نوع موسيقي و ادبيات  اين اثر است ،  كه البته كلام موزون نصرت فرزانه و آهنگسازي كم نظير بابك اميني در كنار صداي رسا و پر طنين گوگوش حسي آزاديخواهانه و صلح جويانه به ترانه آبي داده است.

اوج حس آزاديخواهي  ، اتحاد و صلح طلبي و احترام به حقوق انسان ها در آثار مشترك گوگوش  ، نصرت فرزانه و بابك اميني در ترانه خاك اسير ديده مي شود و آبي نيز به گونه اي ترانه اي ديگر از همين جنس است ،  آبي واگويه ها  ،  بيان دلتنگي ها و استمداد انسان آزاديخواه و حقيقت طلب از خودش است  ،  آبي دعوت انسان آزاديخواه از خودش براي برداشتن نخستين گام در جهت دستيابي به صلح و زندگي در دنياي عاري از خشنوت است .

ترانه آبي پيامي به همه كساني كه خواستار حقيقت  ، مهرباني  ، صلح  ، آزادي و عشق هستند دارد  ، اين پيام هر چند هيچگاه عملي نباشد و دست يافتن به آن غير ممكن جلوه كند اما به مدد شعر فرزانه ، آهنگ اميني و صداي رساي گوگوش  آنچنان با ريتمي ملايم و توامان به ذهن مخاطب مي نشيند كه هر مشتاق صلح و حقيقت را به آن وا مي دارد كه در نوع نگاه خود به جهان هستي و دست يابي به صلح و آزادي بازبيني كند.

در عين حال آرماني كه ترانه آبي براي دستيابي به جهان توام با صلح و آزادي و عاري از خون و خشونت مطرح مي كند بسيار ساده و دست يافتني است اين آرمان آنقدر ساده ترسيم شده  كه بر روي يك صفحه نقاشي كودكانه  با گلهاي آبي خلاصه مي شود.

آرمان ترانه آبي براي دستيابي به صلح سياست زدگي ، استفاده از نفوذ احزاب   ، استفاده از ابزارهاي بين المللي و تهييج افكار عمومي براي راهپيمايي و تظاهرات نيست  ، ترانه آبي به ما مي گويد كه ما خشونت و ديگر آزاري را در هر شكل آن نپذيريم و براي دست يافتن به جهان توام با صلح و آرامش از هر كاري كه بتوانيم ولو كشيدن يك نقاشي كودكانه  با گلهاي آبي دريغ نورزيم.

گوگوش در ابتداي ترانه آبي تصويري از آسماني كه آبي نيست شعله چراغي كه آبي نيست آب جويي كه آبي نيست را در ذهن مخاطب مي نشاند و اينطور مي گويد كه در عين حال ما مي خواهيم آبي باشيم و ما مي خواهيم عاشق باشيم.

حس آزاديخواهي و صلح جويي از همين جاي ترانه زنده مي شود كه اگر چه پيرامون ما را شب تاريك ، خون و خشونت گرفته باشد اما خواستن عشق و خواستن زندگي توام با صلح و آرامش گام مهمي در جهت رسيدن به اين آرمان بزرگ است.

در ويدئوي اين اثر به ياد ماندني نيست تصوير آسماني كه آبي نيست و ستيزه جويي دو نفر كه دستها و پاهايشان بر مبناي نماد خون قرمز شده است ديده مي شود  ، اين ستيزه جويي آنقدر ادامه مي يابد تا به تخريب و فرو ريختن رديف چيزهايي شبيه آجر مي انجامد  ، اين تخريب و ويرانگري همچنان ادامه دارد و با تلنگري كوچك در فضاي ستيزه جويانه همه چيز ويران مي شود.

در كنار ويرانگري هايي كه همچنان ادامه دارد چشم هايي نگران نيز ديده مي شود ، چشم هايي كه منتظر تجربه زندگي در فضاي آرام و همزيستي ستيزه جويان است و سرانجام با كلام موزون گوگوش اين رويا به حقيقت مي پيوندد و آسودگي  ، صلح و همزيستي جاي خود را به ستيزه و جدال مي دهد.

دست ها و پاهايي كه در پايان كليپ به رنگ آبي در آمده است نيز بيانگر چيرگي و تسلط صلح بر ستيزه جويي است و سرانجام همه چيز با لبخند به پايان مي رسد.

نوع پوشش  ، لباس و هنرنمايي گوگوش دراين ترانه به گونه اي است كه رها بودن و آزاد بودن را به ذهن مي نشاند و درك متن ترانه را آسان تر مي كند.

آبي شدن رنگ چشم مهتاب  ، آبي شدن رنگ شب و آبي شدن رنگ خون خواسته هايي است كه در اين ترانه به عنوان مقدمه آرمان خواهي و مقدمه رسيدن به جهان عاري  از خشونت و توام با مهر مطرح شده است.

گوگوش با به اوج رساندن صداي خود و سر دادن اين اشعار كه قلمو وردار خون رو از نقاشي بردار و زه را از كمون بكش جوياي آزادي را ترغيب مي كند كه براي رسيدن به آزادي و صلح حداقل كاري كه مي تواند انجام دهد و همانطور كه گفتيم اين حداقل كار مي تواند كشيدن يك نقاشي كودكانه  با گلهاي آبي باشد.

برداشتن خون از توي نقاشي و قرار دادن واژه هاي آزاد  ، زندان  ، آسمان و گل در كنار هم در جملات پاياني اين ترانه و به اوج رسيدن صداي گوگوش در نهايت ما را به اين نقطه مي رساند كه بايد براي رسيدن به آزادي صلح و مهرباني تلاش كنيم تلاشي كه هر چند در دنياي حقيقي نگنجد و به رويا بيشتر شبيه باشد اما در مجموع انجام اين تلاش ارزشمند است.

نكته قابل توجه در اثر آبي اين است كه در كنار شعر قوي و پر مضمون نصرت فرزانه و صداي دلنشين و ملايم خانم گوگوش ،  بابك اميني با تبحر و تسلطي كه در موسيقي و آهنگسازي دارد با استفاده از فراز و فرودهاي موسيقي فلامنكو بر دلنشين شدن اين اثر افزوده است.

شايد دليل اين كار اين باشد كه زير بناي اصلي موسيقي ترانه آبي اين است كه ما با موسيقي فلامنكو بهتر و بيشتر ارتباط برقرار ميكنيم و بابك اميني كه در موسيقي فلامنكو استاد و صاحب نظر است و در اين اثر جاودانه سعي كرده است كه با ريتمي ملايم و در عين حال داراي حس حماسي و آزاديخواهي با نسلي كه جوياي حقيقت و آزادي است ارتباط برقرار كند.

در دنياي امروز كه عمده وقت و انرژي مردم صرف گذران زندگي روزمره و رفع نيازهاي اوليه زندگي مي شود شايد زمان چنداني براي فكر كردن به مفاهيمي مثل آزادي صلح و حقيقت طلبي براي مردم باقي نماند اما د راين ترانه بابك اميني ،  گوگوش و نصرت فرزانه كوشيده اند در عين حال كه حس آزاديخواهي و صلح جويي و زندگي در جهان عاري از خشونت را براي مردم بسيار ساده جلوه دهند آنها را ترغيب كنند كه كمي به اين موضوع فكر كنند حتي اگر اين فكر نتيجه اي به همراه نداشته باشد .

ترانه آبي اين نويد را به ما مي دهد كه چون گوگوش ،  نصرت فرزانه و بابك اميني به نوعي هر سه داراي سلايق مشترك  ، احساس فرهنگي و هنري قوي و تجربه مفيد در عرصه ادبيات و موسيقي هستند اين ترانه نيز كه كار مشترك آنان است در بين مردم ماندگار و هميشگي شود و تا زمانيكه حس آزاديخواهي و صلح طلبي در انسان زنده است ترانه آبي نيزماندگاربماند.

به اميد پديد آمدن  آفرينش هاي هنري بيشتر با  بهره گيري از صداي دلنشين و توانمندي هاي شگرف خانم گوگوش و با استفاده از فكر خلاق و رويكرد استادانه بابك اميني و نصرت فرزانه در عرصه موسيقي و ادبيات .

محمد رضا یگانه - گوگوش - بابک امینی - نصرت فرزانه -

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |
script language=JavaScript> function clickIE() { if (document.all) { return false; } } function clickNS(e) { if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) { return false; } } } if (document.layers) { document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN); document.onmousedown=clickNS; } else{ document.onmouseup=clickNS; document.oncontextmenu=clickIE; } document.oncontextmenu=new Function("return false")