تبليغاتX
دخت فرزانه ایران
داستان زندگی گوگوش , حکایت  تنهایی انسان ها است . قصه روح نا آرام بشریت و شرح گشتن گشتن و گشتن آدمیت برای یافتن گوهر وجودی خویشتن است . داستان زندگی گوگوش , به نوعی داستان زندگی همه ماها است . در این داستان ما می کوشیم تا زندگی کنیم . می کوشیم تا دوست بداریم . می کوشیم تا آزاد باشیم و می کوشیم تا پیام آزادی روح انسانی را فریاد زنیم .

داستان زندگی گوگوش داستان آفرینش زیبایی ها است . در گوشه هایی از این داستان نقاش چیره دست افرینش تابلویی را به تصویر کشیده است که به ما می نگرد و به ما می گوید که آنطور زندگی کنیم که برای آن آفریده شده ایم . داستان زندگی گوگوش به ما می گوید . ما فقط یک بار متولد می شویم و فقط یک بار می میریم . پس تجربه کنیم . دوست بداریم و برای حفظ انچه که دوست داریم استقامت کنیم .

                             

داستان زندگی گوگوش به ما می آموزد که سرمایه زندگی پول ثروت شهرت زیبایی و این چیزها نیست . داستان زندگی گوگوش به ما می آموزد که سرمایه زندگی خواستن است

داستان زندگی گوگوش دو بخش دارد . زندگی شخصی و زندگی هنری . خیلی ها این دو را با هم مخلوط می کنند و این دو را یکی می انگارند . یکی انگاشتن این دو باعث می شود که ما شناخت کافی از گوگوش به دست نیاوریم . این موضوع به آن معنی نیست که در زندگی هنری یا در زندگی شخصی گوگوش علامت سووالهایی است یا ابهاماتی وجود دارد . سخن ما این است که اگر می خواهیم گوگوش را به عنوان گوگوش بشناسیم توقع و انتظار خود را از دخت فرزانه ایران زمین مشخص کنیم . ما از گوگوش چه می خواهیم ؟

ممکن است یک پزشک دوست داشته باشد که گوگوش مثل پزشکان باشد . یک آموزگار ممکن است انتظار داشته باشد که گوگوش توانمندی های یک آموزگار را داشته باشد . و یک استاد دانشگاه ممکن است از گوگوش تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی بطلبد و بخواهد که گوگوش آنطور باشد.

اما گوگوش آنطور نیست . گوگوش گوگوش است . این بالاترین انتظار از گوگوش است . و همه انتظاراتی که گوگوش را در قالب و کالبد دیگر شخصیت ها جستجو می کند مادون این انتظار است.

کسیکه زندگی شخصی و هنری گوگوش را با هم می آمیزد و آنرا با زندگی خود مقایسه می کند فکر می کند اگر گوگوش فلان کار را نمی کرد . از فلانی جدا نمی شد . فلان فیلم را بازی نمی کرد . فلان ترانه را نمی خواند . با فلانی هم آواز نمی شد . فلانی را به عنوان آهنگساز انتخاب نمی کرد . فلان لباس را نمی پوشید و در فلان جا رفت و امد نمی کرد بهتر بود.

اما گوگوش آنگونه که این ها می خواهند نیست . چرا؟ چون گوگوش اگر بخواهد آنگونه باشد دیگر گوگوش نیست . رمز ماندگاری گوگوش در تاریخ موسیقی ایران این است که او خواسته است گوگوش بماند.

فکر کنید چرا بسیاری از ما گوگوش را قلبا دوست داریم ؟ خیلی ها به خاطر صدای زیبایش ,خیلی ها به خاطر زیبائیش . بعضی به خاطر هنرمندی اش در فیلمها . بعضی به خاطر پشتکارش در خلق اثار متفاوت . بعضی به خاطر آزاد اندیش بودنش . برخی به خاطر حزن نهفته در اوازش و بعضی نیز به خاطر تسلط او بر اجرای اثار ماندگار . همه اینها وقتی دست به دست هم می دهد از دخت فرزانه ایران زمین کسی می سازد که گوگوش نام دارد ,بنا بر این خیلی ها گوگوش را به خاطر گوگوش بودنش دوست دارند.

در مصاحبه ای که خانم هما احسان  با خانم گوگوش انجام دادند نیز گوگوش به این مطلب اشاره کرد

در آنجا گفته شده
ميليون ها ايراني با گوگوش عاشق شده , گريسته , شادماني كرده , رقصيده با گوگوش سكوت كرده با گوگوش فرياد زده اما هرگز فرصتي دست نداده كه گوگوش را واقعا مردم بشناسند. امشب اين توفيق به من دست داده كه اوراق بيشتري از كتاب پرورق گوگوش را با شما بخوانم مي دانم كه همه ي شما مي خواهيد بدانيد گوگوش كيه ؟ ... از خودش مي پرسم : گوگوش جان گوگوش كيه ؟

**ممنونم از لطف شما خانم احسان. گوگوش كيه ؟ گوگوش يك آرتيسته فكر مي كنم گوگوش از طفوليتش خميره ي هنريش روي صحنه شكل گرفته و به صورت سمنت دراومده من به عنوان فائقه آتشين دارم اين نظر را در مورد گوگوش ميدم و فكر مي كنم كه به عنوان فائقه آتشين هميشه تلاشم اين بوده كه از گوگوش مواظبت كنم ولي نمي دونم تا چه حد تونستم به وظيفه ي خودم در قبال خودم عمل كنم

من براتون مثال مي زنم : شخصي براي خريد يك تابلو رفت پيش پيكاسو و قيمت تابلو را پرسيد و پيكاسو يك قيمتي داد اون شخص به پيكاسو گفت : آقاي پيكاسو خيلي گرانه ممكنه تخفيف بديد ؟ پيكاسو گفت : ببينيد آقا, يك پيكاسو نقاشي مي كنه و يك پيكاسو بايد تابلوهاي اونو بفروشه , من نمي تونم تخفيف بدم

اين قصه را كه شنيدم هميشه در خاطرم بود و به همين دليله كه ميگم من به عنوان فائقه آتشين سعي مي كنم كه مواظب گوگوش باشم حالا نمي دونم تا چه حد تونستم به اين وظيفه ام عمل بكنم , در توان هر چه بوده همان بوده
پس اگر گوگوش را دوست می داریم به خاطر همین است که گوگوش گوگوش است . یعنی هم صدایش به دل می نشیند . هم نگاهش . هم هنرمندی توانا است هم توانسته از این هنر در جهت خلق اثار شگرف هنری بهره گیری کند . هم ازاد اندیش است هم پشتکار دارد و برای هنر. توانایی ها و توانمندیهایش ارزش قایل است و به سادگی آن را از دست نمی دهد . و در حفظ آن می کوشد.

اگر ما به زندگی گوگوش با این بینش بنگریم به این حقیقت پی می بریم که یک زن باید خیلی محکم . صبور . راسخ . قاطع و نستوه باشد که رنج زندگی او را از پا در نیاورد و با همه مرارتهای زندگی هنوز در عرصه هنر بدرخشد . این ویزگی را نیز به ویزگی های گوگوش اضافه می کنیم که او زنی به معنی واقعی کلمه نستوه است .

ما ,گوگوش زیبا , گوگوش هنر مند , گوگوش وطن دوست , گوگوش نستوه ,گوگوش خوش صدا , گوگوش آزاد اندیش ,گوگوش بازیگر ,گوگوش خواننده و همه گوگوشهای دیگر را یک نفر می دانیم این یک نفر در زندگی هنری و شخصی دخت فرزانه ایران زمین  نقش آفرینی کرده است و از گوگوش گوگوش ساخته است . ما گوگوش را به خاطر گوگوش بودنش دوست داریم . شما چرا گوگوش را دوست دارید؟

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |

    شتاب تابش  ،   گرمايي فرح بخش  بر جان  آفتاب هجدهم بهمن افكنده است ، او مي خواهد امروز زود تر بتابد و تاريكي شب را براي هميشه پشت رشته كوههاي البرز به پايين بكشد ، كمي اين پا و آن پا مي كند و از خود مي پرسد نكند خورشيد خيابان سرچشمه تهران امروز زودتر از او سر زند و او را همينجا جا بگذارد !!

 

  شتاب تابش  ،  گرمايي فرح بخش  بر جان  آفتاب هجدهم بهمن افكنده است ،  چقدر امروز وقت طلوع دير مي گذرد  او هر روز بي درنگ از پشت اين كوههاي مرتفع سر مي زند  ، گرما مي افشاند  ، در هلهله كودكان و همهمه رهگذران  شريك مي شود ،   با رفتگران شهر به نجوا مي نشيند و زنان و مردان را به زندگي در روز  دعوت مي كند اما امروز روزي ديگر است  ، اين درنگ چقدر دير مي پايد .

              

                    

 

شتاب تابش  ،  گرمايي فرح بخش  بر جان  آفتاب هجدهم بهمن افكنده است ، بر خود نهيب مي زند كاش مي توانست سنت شفق را بشكند ،  كاش مي توانست امروز زودتر اين صخره هاي سخت و سرد را رها كند ،  كاش مي توانست چون آفتاب نيمه شب سر زند به خيابان سرچشمه  برود همان جا در امتداد شب بماند و  طلوع آفتاب سرچشمه را نظاره كند ،  كاش مي توانست چيرگي روشنايي بر ظلمت  ، استيلاي  نشاط بر اندوه و فراواني روز بر همينه شب را زودتر به تماشا بنشيند او مي داند كه امروز هجدهم بهمن است و در خيابان سرچشمه آفتابي ديگر مي تابد و روزي ديگر آغاز مي شود.

 

  شتاب تابش  ،  گرمايي فرح بخش  بر جان  آفتاب هجدهم بهمن افكنده است ،  از خود مي پرسد چه مي شد اگر امروز هيچكس را از خواب بيدار نكند  ، هلهله كودكان و همهمه رهگذران  را رها كند ،  همه رفتگران و نجواهايشان را به تاريخ بسپارد  ،  زنان و مردان و دعوت به زندگي در روز را براي هميشه رها كند و فقط به تماشاي طلوع آفتاب هجدهم بهمن در خيابان سرچشمه بنشيند!!

 

شتاب تابش  ،  گرمايي فرح بخش  بر جان  آفتاب هجدهم بهمن افكنده است ،  مي خندد ، گر مي گيرد ،   مي رقصد ، به اوج مي رسد  ،  به فوران مي آيد و ثانيه هاي سپيده دم را در ذهن شمارش مي كند ،  اندك اندك انتظار به سر مي آيد  ، صداي تكبير و مناجات سحر خيزان به گوش مي رسد ،  نماز عشق اقامه مي شود ،  طراوت سپيده دم بر جان عاشقان مي نشيند و از ثانيه هاي انتظار چند تيك تاك ديگر كاسته مي شود.

 

شتاب تابش  ،  گرمايي فرح بخش  بر جان  آفتاب هجدهم بهمن افكنده است ، چادرسياه  شب چاك چاك مي شود  ، چه شيرين است امروز طعم طلوع در كام آفتاب  ، چه دلنشين است صداي تكبير بر گلدسته هاي صبح ،  چه جانبخش است اقامه نماز عشق در سپيده دم هجدهم بهمن ماه ،  چه پر طنين است پژواك منادي صبح ، چه عاشقانه است خراميدن آفتاب بر ستيغ صخره هاي سرد و يخ زده ي البرز و چه روحبخش است طلوع آفتاب در خيابان سرچشمه وقتي تو پا به عرصه وجود گذاشتي .

 

شتاب تابش  ،  گرمايي فرح بخش  بر جان  آفتاب هجدهم بهمن افكنده است ، سرانجام موعد طلوع فرا مي رسد ، بي درنگ سر مي زند و  بي آنكه سراغ از هلهله كودكان و همهمه رهگذران  ،  نجواي رفتگران و شور و حال زنان و مردان براي كار بگيرد يك راست به خيابان سرچشمه مي رود و سراغ از " گوگوش "‌ مي گيرد كه قدري زودتر طلوع كرده است و در و ديوار اين خيابان را پر از هلهله ،  پر از نجوا و پر از شور و حال كرده است ،  اينجا امروز همه چيز براي زيستن در سايه ي آفتاب فراهم است ،  اينجا آفتاب زندگي گوگوش درخشان و تابناك است .

 

و بدين سان هجدهم بهمن بنام آفتاب ثبت مي شود  ، هجدهم بهمن با طلوع آفتاب گوگوش جان مي گيرد ،  هجدهم بهمن براي آدميان  از نور و روشنايي نويد مي آورد  ، هجدهم بهمن آغاز زندگي يك خورشيد  ، يك ستاره پر فروغ و يك آفتاب فرح بخش است  ،  هجدهم بهمن در تقويم تاريخ  ايران و آرياييان بنام گوگوش ثبت مي شود .

 

گوگوش آمد  ،  او با آفتاب پا به عرصه وجود گذاشت  ،  او آمد تا رسيدن به اوج را از همين جا آغاز كند ،  او آمد  تا زمزمه هاي مرهم ،  دريغ  ، شكايت ،  پيشكش ،  ايريليق ،  مخلوق ،  ماه پيشوني ،  پل ،  معشوق ،  همسفر،  گهواره ،  گمشده  ، هجرت ،  تقدير ،  پرنده ،  فصل تازه  ، پرسش ،  نفس  ، حرف  ، خلوت ،  ستاره ،  دو ماهي  ، كوچه ،  بيزار ،  گهواره  ، كوه ،  مرداب ،  كولي  ، همزاد ،  دوراهي ،  جاده  ، ستاره آي ستاره ،  جمعه  ، عاشقانه  ، خلوت  ، شاعر ، كوير و هجرت را در گوش جان همه دوستدارانش سر دهد.

 

گوگوش آمد تا ناز بنياد كند ،  گوگوش آمد تا عشق را فرياد كند ،  گوگوش آمد تا پهلوي ما بنشيند و از ما و براي ما بگويد ،  گوگوش آمد تا خيمه عشق بر پا شود گوگوش آمد تا بگويد و بخواند و ندا سر دهد كه من آمده ام  واي واي ، من آمده ام
عشق فرياد كند من آمده ام كه ناز بنياد كند من آمده ام  اي دلبر من الهي صد ساله شوي در پهلوي ما نشسته همسايه شوي همسايه شوي كه دست به ما سايه كني شايد كه نصيب من بيچاره شوي من آمده ام  واي واي، من آمده ام  عشق فرياد كند من آمده ام كه ناز بنياد كند من آمده ام عشق آمد و خيمه زد به صحراي دلم زنجير وفا فكنده در پاي دلم عشق اگر به فرياد دل ما نرسد اي واي دلم واي دلم واي دلم  من آمده ام واي واي من آمده ام عشق فرياد كند من آمده ام كه ناز بنياد كند من آمده ام بيا كه برويم از اين ولايت من و تو  تو دست منو بگير و من دامن تو جايي  برسيم كه هر دو بيمار شويم تو از غم بي كسي و من از غم تو من آمده ام واي واي من آمده ام عشق فرياد كند من آمده ام كه ناز بنياد كند من آمده ام

گوگوش عزيز  شكوه و شگون هجدهم بهمن بر تو و دوستدارانت دو چندان باد  ، تولدت مبارك                                                                                     googoosh          

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |
script language=JavaScript> function clickIE() { if (document.all) { return false; } } function clickNS(e) { if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) { return false; } } } if (document.layers) { document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN); document.onmousedown=clickNS; } else{ document.onmouseup=clickNS; document.oncontextmenu=clickIE; } document.oncontextmenu=new Function("return false")