تبليغاتX
دخت فرزانه ایران زمین

بسیاری از هنرمندان. خوانندگان و کسانیکه در عرصه هنر و ادبیات میدرخشند و آثاری ماندگار از خود بر جای میگذارند رابطه ای معقول ,صمیمی و محکم با آفرینشگر هستی دارند  , برای پی بردن به اعتقادات و علاقه مندی این افراد به خدای هستی بخش کافی است در واژه هایی که آنها را به خدا متصل می کند کمی تامل کنیم و بنگریم که چگونه یک هنر مند با بکار بردن کلماتی ساده و بدون آلایش با خدای هستی بخش به نجوا می پردازد.

گوگوش از جمله خوانندگان و هنرمندانی است که اعتقادات دینی متعادلی دارد . زیبایی توجه به خدا و نجوا با آفرینشگر هستی بخش  در بسیاری از ترانه های گوگوش هویدا است . این مفهوم  در ترانه کویر که به زیبایی توسط این هنر مند عزیز اجرا شده است موج می زند و کسیکه به این ترانه گوش فرا می دهد قبل از هر چیز به این مسئله پی می برد که خانوم گوگوش با چه کسی صحبت میکند ,او چه خواسته هایی دارد و خواسته های خود را از چه کسی و چگونه طلب می کند.

     

ویژگی کویر آن است که این ترانه با صدای خانوم گوگوش در اوج اجرا شده است و از نظر حرفه ای در اوج نیز فرود می آید  , فرود در اوج کاری بسیار دشوار است  اما خانوم گوگوش به خوبی از عهده این مهم بر می آید و درست در زمانیکه خواسته هایش را از زبان یک کویر مطرح می کند و برای به دست آوردن یک قطره باران دست نیاز به سوی خالق زیبایی ها می گشاید صدای او به اوج می رسد و سپس فرود می آید و ترانه پایان می پذیرد.

گوگوش دراین ترانه خود را در کالبد بی جان یک کویر معرفی می کند .می دانیم که کویر با تشنگی و عطش مانوس است و برای به دست اوردن حتی یک قطره آب حسرت می کشد . کویر در حالیکه پای در بیابان و خشکی دارد رنج سراب را نیز در خاطر دارد . سراب مفهومی است که با دورویی و نیرنگ همراه است و در فرهنگ ما واژه سراب با این دو مفهوم به ذهن متبادر می شود و هر جا بخواهیم تصویری از نیرنگ و دورویی ترسیم کنیم از واژه سراب استفاده میکنیم.

حال کویری را مجسم کنید که در نهایت عطش و تشنگی گرفتار نیرنگ و دورویی نیز باشد و از آن رنج ببرد بنا بر این رنج کویر دراین معنا دو چندان می شود . گوگوش در شکایتی که به درگاه  خدای هستی بخش می برد علاوه بر اینکه ترسیمی از تشنگی و عطش خود دارد از نیرنگها و دو رویی ها ی سراب نیز می نالد و شکوه می کند.

این کویر در گفتار گوگوش یک عمر است که با نیرنگ و دورویی سراب در نقابل است و در عین حال هنوز به آن گرفتار است و می کوشد که از آن نجات یابد اما دریغ که هیچ کویری را راه رهایی از سراب نیست !

گوگوش در این ترانه کویر را طوری ترسیم کرده است که گویا کویر قبل از آن که کویر باشد جنگلی سر سبز و با نشاط بوده است جنگلی که از بالندگی بهار سرمست می شود . جنگلی پر درخت که به رغم آنکه سالها از عمر ان گذشته است و اکنون هیچ شاخه و درختی از آن  پا بر جا نمانده است اما خاطره سبزی ,و بالندگی آن هنوز در ذهن کویر زنده است.

این گفتار گوگوش نقبی به زندگی همه ماست  همه ما روزهایی خوب و خوش در زندگی داشته ایم . کهنسالان این روزها را در دوران جوانی و جوانان این روزها را در دوران کودکی تجریه کرده اند . بنا بر این می توانیم بگوییم هرکدام از ما کویری هستیم که روزگاری جنگلی سر سبز بوده ایم که در بهار به بالندگی و شکوه می رسیده است و اکنون از آن  روزهای بالنده و سر خوش فقط خاطراتی مانده است.

این موضوع را اگر بخواهیم ادامه بدهیم به تنهایی بشر در جهان کنونی می رسیم . به گمشده ای می رسیم که هر انسانی به دنبال یافتن آن است , به آن می رسیم که روزی آدم در بهشت جاویدان می زیست و خطایی او را از بهشت راند و به دنیای خاکی کشاند !

 گوگوش در ترانه کویر همچنان با خدای خویش می نالد و نجوا می کند  , او از اینکه حرفهایش بدون جواب مانده است نیز شکایت دارد .او وقتی درد دلها و شکایت هایش را بیان می کند و مطمئن می شود که کویر همچنان کویر است و قرار نیست رنج بی پایان کویر به انتها برسد صدایش را به اوج می رساند و باز متذکر می شود که خدایا خدایا کویرم کویرم و با زدادخواهی را ادامه می دهد.

شکوه گوگوش به درگاه خداوند را پایانی نیست . او از خدا می خواهد که قطره بارانی را در کویر نازل کند تا این خشکی بی  انتها قدری تلطیف شود . جمله " اگه بارون بباره آروم آروم نم نم رو لب خشک تشنم گیسوی سبز جنگل تنمو می پوشونه پرنده رو درختام میسازه آشیونه " منتهای خواسته گوگوش از خداوند است . گوگوش در این جمله از خدا میخواهد که  آنچه او روزی داشته است و اکنون آن را از دست داده است را دوباره به دست اورد.

بر خلاف بند قبلی ترانه که گوگوش خدایا خدیا کویرم کویرم را در اوج صدا بیان می کند و پاسخی نمی شنود دراین قسمت از ترانه او با ملاطفت و به آرامی این جمله را تکرار می کند تکرار آرام و با ملاطفت " خدایا خدایا کویرم کویرم " دراین قسمت از ترانه آنقدر زیبا و پر معنی است که مخاطب احساس می کند در برابر فردی قرار دارد که همه امیدهایش گسسته شده و تنها تاری که او را همچنان پا بر جا نگاه داشته است همین امید به خداست!

گوگوش دراین قسمت از ترانه هنوز امیدوار است که کویر به جنگلی سر سبز تبدیل شود  او خدای آفرینشگر را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید " خدایا خدایا کویرم کویرم بگو ابر بباره میخوام جون بگیرم "  جالب اینکه این خواسته گوگوش و بیان این کلمات طوری  ادا می شود که فرد احساس می کند که کویر نفش های آخرش را می کشد و جان گرفتن دوباره آن در گرو فقط یک قطره باران است.

دخت فرزانه ایران زمین در پایان این ترانه به بیان رویاهای یک کویر می پردازد و آنرا ترسیم میکند . رویاهای یک کویر چیست ؟ " اگه بارون بباره آروم آروم نم نم رولب خشک تشنم گیسوی سبز جنگل تنمو میپوشونه پرنده رو درختها میسازه آشیونه " . و در نهایت گوگوش نا امید نمی شود و در پایان ترانه ندای خدایا خدایا را به اوج می کشاند . و در همان اوج فرود می آید و خاموش می شود.

ترانه کویر شرح گمگشتگی انسان ها است . ترانه کویر داستان فردی است که به دنبال راهی برای پیدا کردن خودش است . ترانه کویر زیبایی های  یک سرزمین خشک را با اوج عطش و تشنگی به تصویر کشیده است و به نجوای با پرودگار هستی بخش می پردازد و از خدا می خواهد که خشکی و عطش را از او بگیرد و جایش را به طراوت و سرزندگی دهد . چیزی که پیشتر داشته و از آن برخوردار بوده  و اکنون از دست داده است .

صدای گوگوش در ترانه کویر صدای اعتراض است , معمولا اعتراض با پرخاشگری و جسارت انجام می شود اما زیبایی کار گوگوش دراین ترانه آن است که اعتراض خود را با ملاطفت و نجوا بیان می کند , و نکته ظریف هم همین جاست که چون مخاطب گوگوش در این ترانه خدای آفرینشگر کویر و جنگل است پس نوع کلام و طریقه بیان آن باید با ملاطفت و نجوا باشد.

تا کنون به سیمای گوگوش پس از اجرای ترانه کویر  در کنسرتها توجه کرده اید گوگوش همیشه بعد از اجرای این ترانه دستهایش را به علامت سپاس بالا می برد اشک در چشمانش می نشیند و گویی از خداوند سپاسگزاری می کند که یکبار دیگر این نیرو را به او داده است تا بتواند از عهده اجرای سخت این ترانه بر آید . شما صحنه نجوای زیبای مخلوق با خالق بهتر از این و شایسته تر از این می جویید ؟

نوای گوگوش درکویر چیزی است که ما هر روز در زندگی روزمره حسرت آن را می خوریم . ما هر روز حسرت چیزهایی را می خوریم که داشتیم و از دست دادیم . همانطور که گفتم سالخوردگان حسرت جوانی از دست داده و جوانان و نوجوانان حسرت دوران شیرین کودکی از دست رفته را می خورند اما به راستی آیا گمشده آدمی این چیزهاست ؟ ایا گمشده کهنسالان و سالخوردگان جوانی از دست رفته و گمشده جوانان و نوجوانان دوران شیرین کودکی است ؟ این سوالی است که در اعصار مختلف مطرح شده است و هر کس بر اساس داشته های ذهنی و علمی خود سعی کرده است به آن پاسخ دهد .  با هم ترانه زیبای کویر را با فرستادن هزاران سلام و درود به پیشگاه دخت فرزانه ایران زمین  , گوگوش عزیز مرور می کنیم  و آرزو می کنیم که روزهای زندگی گلبانوی ترانه ها  هر روز بیش از پیش سبز و بهاری باشد.

من کویرم ای خدا با حسرت یک قطره آب
یه عمره که دریا رو میبینم تو سراب
بهار برای یه اسمه , یه اسمه کهنه تو کتاب
حرف من با آسمون چرا میمونه بی جواب
خدایا خدایا کویرم کویرم
بگو ابر بباره میخوام جون بگیرم
اگه بارون بباره آروم آروم نم نم رو لب خشک تشنم گیسوی سبز جنگل تنمو می پوشونه
پرنده رو درختهام  میسازه آشیونه
خدایا خدایا کویرم کویرم
بگو ابر بباره میخوام جون بگیرم
اگه بارون بباره آروم آروم نم نم رولب خشک تشنم
گیسوی سبز جنگل تنمو میپوشونه
پرنده رو درختهام  میسازه آشیونه
خدایا خدایا کویرم کویرم بگو ابر بباره می خوام جون بگیرم
خدایا  خدایا  خدایا  خدایا خدایا  خدایا

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |

........ نوزاد گريست و گريه اش ترجمان بهترين سرود زندگي بود ،  ارديبهشت به نيمه رسيد و گرمايي فرح بخش  بر جان  آفتاب افكند ، طعم طلوع در كام آفتاب شيرين نشست ، چادر سياه شب چاك چاك شد ،  صداي تكبير بر گلدسته هاي صبح طنين انداخت  ،   نماز عشق در سپيده دم  نيمه ارديبهشت اقامه شد ، منادي صبح خوشايند ترين پيغام روز را سرداد .....      گوگوش متولد شد!!!!.....

                         

فصل تازه براي گوگوش دميد  ،  فائزه مسير عبور فرشته ها را دنبال كرد كه با پرستوهاي ارديبهشت از كلبه تنهايي او دور مي شدند ، او همصدا با پريان سپيد پوش زمزمه فصل تازه را براي بهترين مولود ارديبهشت سر داد .

 

نگاه كن من چه بي پروا، چه بي پروا به مرز قصه هاي كهنه مي تازم نگاه كن با چه سرسختي تو اين سرما براي عشق يه فصل تازه مي سازم ،  يه فصل پاك ، يه فصل امن و بي وحشت براي تو كه يك گلبرگ زودرنجي يه فصل گرم و راحت زير پوست من براي تو كه باارزش ترين گنجي  نگاه كن من به عشق تو چه ليلا وار تن يخ بسته ي پروازو مي بوسم بيا گرم كن منو با سرخي رگ هات من اون رگ هاي پر آوازو مي بوسم  تو رو مي بوسم اي پاكيزه ي عريان تو روپاكيزه مثل مخمل قرآن ،  طلوع كن من حرارت از تو مي گيرم ظهور كن من شهامت از تو مي گيرم .......

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |
script language=JavaScript> function clickIE() { if (document.all) { return false; } } function clickNS(e) { if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) { return false; } } } if (document.layers) { document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN); document.onmousedown=clickNS; } else{ document.onmouseup=clickNS; document.oncontextmenu=clickIE; } document.oncontextmenu=new Function("return false")