تبليغاتX
دخت فرزانه ایران

يلدا فرصتي براي شاد زيستن و شاد بودن است ،  شاد زيستن و شاد بودن بخشي از فرهنگ مردم ايران  زمين است و ايرانيان از اين رو يلدا را نيكو مي شمارند كه اين شب ظلماني و طولاني فرصتي براي شاد زيستن و شاد بودن است.

 

انگيزه شاد زيستن و شاد بودن در يلدا برگرفته از روح زيبا و ذوق سرشار ايرانيان است  ، از اين رو است كه ايرانيان در اين شب طولاني سعي مي كنند با گرويدن به زيبايي ها و خلق مناظر زيبا و شگرف به شاد بودن و شاد زيستن بپردازند  ،  زيبا ترين مناظري كه در باطن هر ايراني در اين شب شكل مي گيرد شب نشيني تفال به ديوان حافظ سركشي به بزرگترها و زنده نگه داشتن آيين ها و آداب است .

         

 

يلدا طولاني ترين شب سال است اين شب طولاني و ظلماني مي تواند به خاستگاهي براي ترويج اندوه و مبدايي براي بروز روزهاي غمبار باشد ،  اما ايرانيان با بهره گيري از روح زيبا و زيبا پسند اين شب طولاني و ظلماني را در نشاط و سرور مي گذرانند و آن را به آغازي براي مقابله با روزهاي سرد زمستان تبديل كرده اند ،  ايرانيان يلدا را طولاني ترين شب سال مي دانند اما در عين حال به يلدا به عنوان  آغازي براي كاسته شدن از تاريكي ها و ظلمت مي نگرند.

 

روح لطيف و زيبا پسند شهروند ايراني توانسته است با نكو داشت آيين هاي يلدا اين شب طولاني و ظلماني را به زيبا ترين شبهاي سال بدل كند ،  يلدا اين فرصت را فراهم كرده است كه سياهي ،  تباهي ،  تزوير و ناراستي جاي خود را به شگون ، صداقت ،  نجابت و رحمت بدهد ،  از اين رو يلدا شب شفقت و مهرباني است.

 

  گوگوش شهروند زيبا پسند ايراني نيزدر ترانه هايش  از يلدا گفته است  ،  او در ترانه غزل شيشه اي كه شعرآن را استاد ترانه سراي ايراني شهيار قنبري سروده است با اين عبارت غزل شيشه اي را ادامه داده است در شب یلدایی تو ، صاحب روز می شوم صاحب تحویل شب اول سال می شوم ،  اين مضمون در غزل شيشه اي به ما گفته است كه در ظلماني ترين شب و در تاريك تريم موسم سال ارمغاني از روز و روشنايي خواهد آمد ،  ارمغاني كه براي ماست ،  ارمغاني از سرور و نشاط كه شب شكن و روشنايي بخش است.

 

گوگوش در ترانه غزل شيشه اي  اين حس را  زيبا و دلنشين بيان كرده  و به دنبال يلدا و تاريكي هايش از روشنايي روز و شگون آغاز سال گفته است بطوريكه اميد به رسيدن سالي نو ،  اميد به داشتن صبحي روشن و اميد رهايي و آزادي موجب شده است كه چندان به تاريكي و ظلمت يلدا فكر نكنيم و يلدا را آغازي براي شاد زيستن و شاد بودن بدانيم.

 

پيام شاد بودن و شاد زيستن در يلدا پيامي است كه از نياكان ما به ما رسيده است....و  اينك با الهام از پيام شاد زيستن در يلدا و با آفرينش مناظر شگرف و زيبا در اين زيبا ترين شب سال با ترانه گوگوش و با نيوشيدن پيام نشاط بخش او يلدا را نكو مي داريم .

 

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |

  باران که می آید همه عاشق می شوند دلها در طراوت باران جلا می یابد باران دورنگی ها را می شوید غمبار اندوه را در هم می شکند موج هق هق بر موج هق هق می نشاند سیل اشک به راه می اندازد و کینه و کدورت را با خود می برد باران می آید و دستهای عاشق را در دست های عاشق می گذارد باران صفای وجود را مضاعف  و شگون آفرینش را دو چندان می کند .....

خوب فکر کنید تا کنون شنیده اید که گفته اند کاش باران بیاید تا بیماری ها رخت بر بندد ...باران فقط رخت را بر بیماری سرما خوردگی نمی بندد باران که می آید کبر  غرور حسد دروغ تنگ نظری و خود پسندی هم راهی می شوند صفای باران نوید رهایی می دهد صدای باران پژواک ترانه های خوشنوا است . باران طراوت صدای گوگوش با خود می آورد.

  گوگوش که صدایش مملو از طروات باران است و همه خوبی های باران را یکجا به ارمغان می آورد همیشه از باران و نیکی هایش در ترانه های ماندگار گفته است و زمزمه ی کلامش چک چک قطره های ناب باران است .

           

  او در ترانه کوه از ابرهای بی باران چندان خورسند نیست .... هم صدای خوبم بخون تا بخونم  عمر من تو هستی بمون تا بمونم یه جا ابره آسمون یه جا پر از ستاره یه جا آفتابی آسمون یه جا داره می باره بی تو اما همه جا ابری و غم گرفتست ابر آسمون یه قطره بارونم نداره....

   ترانه همزاد نیز حال و هوایی بارانی دارد گوگوش دراین ترانه فضای بارانی را فضای توام با عشق توصیف کرده ا ست ....عشق لالایی بارون تو شباست نم نمه بارون پشت بیشه هاست لحظه شبنم و برگ گل یاس لحظه رهاییه پرنده هاست تو خود عشقی که همزاد منی تو سکوت منو فریاد منی.....

   طعم باران در ذائقه گوگوش همان طعم دریا و طعم شکوه است گوگوش در ترانه کوه اینطور از طعم باران گفته است ....به چشم من  به چشم من تو اون کوهی  پر غروری بی نیازی با  شکوهی طعم بارون بوی دریا رنگ کوهی  تو همون اوج غریب قله هایی تو دلت فریاده اما بی صدایی.....

   آه که چه زیبا در ترانه کویر از باران و انتظار بارش ابرها حرف زده است کویر ابرهای گر گرفته و انتظار باران فقط در صدای زیبای گوگوش و فقط با انتظار باران جلوه ویژه می یابد ...من کویرم ای خدا با حسرت یک قطره آب  یه عمره که دریا رو میبینم تو سراب  بهار برای اسم یه اسمه کهنه تو کتاب  حرف با آسمون چرا میمونه بی جواب  خدایا خدایا کویرم کویرم  بگو ابر بباره میخوام جون بگیرم  اگه بارون بباره آروم آروم نم نم رو لب خشک تشنم گیسوی سبز جنگل تنمو می پوشوند  پرنده رو درختها میسازه آشیونه  خدایا خدایا کویرم کویرم  بگو ابر بباره میخوام جون بگیرم....

  و حالا نوبت آلبوم جاده و ترانه نمیاد است... آسمون ابريه اما ديگه بارون نمياد صداي گريه بارون توي ناودون نمياد اون كه من دوسش دارم از خونه بيرون نمياد واسه اين دل تنها ديگه مهمون نمياد نمياد نمياد نمياد تا بدونه  جاي خاليش تو خونه واسه من يه زندونه.....

گوگوش در ترانه ریشه هم از باران و صفایش صحبت کرده است و چه خوب گفته است که آرزوی باران برای ریشه همان آرزوی زندگی است ... ریشه بودیم تو خاک شور در آرزوی بارون بارون اومد جون گرفتیم تو خلوت بیابون  شبای ما کنار هم شبای رنگینی بود آسمون بود ستاره بود سکوت سنگینی بود  حالا منم درختی پیر وخسته  شاخه هامو دست زمون شکسته....

  گوگوش در ترانه گل هزار پر هم از باران اشک گفته است که اين لباي گرم اونه كه ميتونه لب ها مو تا خنده واكنه اين صداي قلب اونه كه ميتونه از تنم غمو رها كنه اين بارون اشك منه كه قصه شبهاي تنها سرودنه اين سايه بخت منه كه پشت اين پرده سياه بودنه من يه گل هزار پرم كه پاي هر پرم يه خاره داغ تابستون رو سرم اماتنم پر از بهاره اون با ستاره همسفر من گل داغ خورشيدم سياهتر از بخت بدم رنگي به دنيا نديدم.....

  گوگوش از جمعه های سیاه هم سخن گفت جمعه هایی که به جای طراوات باران از ابر های سنگدل خون بی گناهی می چکید .... توي قاب خيس اين پنجره ها عكسی از جمعهء غمگين می بينم چه سياهه به تنش رخت عزا تو چشاش ابرای سنگين می بينم  داره از ابر سياه خون میچكه جمعه ها خون جاي بارون میچكه.....

  تنهایی در باران هم حتما حالی دارد که گوگوش از آن گفته است و این شما و این هم ترانه آن روز فراموشم نمی شه از آلبوم دو ماهی .... هرگز آن روز فراموشم نميشه كه با دست قشنگت روي شيشه كشيدي عكس قلبي و نوشتي  واسه امروز و فردا و هميشه  يك روز رفتي، همون روز زمستون موندم تنها، نشستم زير بارون  مثل خورشيد كه تو ابرا بميره رفتي تا باز دلم از قبلم بگيره.....

  زیبایی های این آلبوم دو ماهی که یکی دوتا نیست باز هم آلبوم دو ماهی و ترانه سکه خورشید که حال و هوای بارانی دارد .... آهای دختر دريا بازم صبح شده پيدا پاشو چشماتو وا كن تو دريا رو نگاه كن  مي خواد بنشينه خورشيد توي مرمر دستت صدف مي ريزه نم نم از اون چشماي مستت  آهو مي گه كه قلب تو يه صحراست صحرا مي گه دروغ نگو يه دنياست بارون مي گه اشكاي تو يه چشمه ست چشمه مي گه دروغ نگو يه درياست.....

  گوگوش از دلتنگی های باران هم گفته است اما همین دلتنگی ها نیز به زیبایی باران هستند و با تداوم باران می آیند و می روند ترانه کولی در آلبوم کوه اینطور دلتنگی های بارانی گوگوش را روایت کرده است .... شب من پنجره ای بی فردا  روز من قصه تنهایی ها  مانده بر خاک و اسیر ساحل  ماهیم ماهی دور از دریا  هیچکس با دل آواره من لحظه ای همدم و همراه نبود  هیچ شهری به من سرگردان  در دروازه خود را نگشود کولیم خسته و سرگردانم  ابر دلتنگ پر از بارانم.....

       

  این ها همه روایت گوگوش نازنین از باران و صفای آن نیست . برای دل سپردن به هوای بارانی گفته ها و ترانه های گوگوش دل را به باران صدایش بسپارید !!!

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |
script language=JavaScript> function clickIE() { if (document.all) { return false; } } function clickNS(e) { if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) { return false; } } } if (document.layers) { document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN); document.onmousedown=clickNS; } else{ document.onmouseup=clickNS; document.oncontextmenu=clickIE; } document.oncontextmenu=new Function("return false")