تبليغاتX
دخت فرزانه ایران

 چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است!!!!!

 مهدی اخوان ثالث

اين روزها زمستون چهره سخت و خشن خود را به نمايش گذاشته است ،  به قول قديمي ها اين روزها نيز مي گذرد و روسياهي به ذغال مي ماند ،  البته حالا كمتر كسي از ذغال براي گرم كردن خانه و كاشانه خود استفاده مي كند اما به رغم آنكه زمستون زير چتر سپيد و نرم  برف و لاي دانه هاي بلورين و زيباي يخ كومه دارد اما خشونت و بي رحمي سرما هميشه در متون ادبي و فرهنگي ما و در فرهنگ ملت هاي ديگر رد پايي از سياهي و نامهربوني از زمستون  بر جا گذاشته است .

 

  از اين رو هميشه دو تعبير براي زمستون مي توان داشت ،  تعبيري كه سپيدي و نرمي برف و بلورين دانه هاي يخ را مي بيند و زمستون را به عنوان  بستري براي نمايان شدن آدم برفي هاي قشنگ و هلهله بچه هاي بازيگوش مي شناسد و تعبير ديگر كه زمستون را بي رحم و خشن مي داند كه تا آخرين روزهاي اسفند ما ه زور خود را مي زند تا گونه اي را سرخ تر و كومه اي را سرد تر سازد .

 

 در تعبير دوم كه به واقعيت نزديك تر است معمولا از زمستون به عنوان فصل سردي  ،  كرختي  ،  ركود و رخوت نام برده مي شود فصلي كه بايد نشست و در آن انتظار بهار رونق كشيد  ،  فصلي كه بايد بارش بارون را از پشت پنجره هاي چوبي نگريست و فراواني محصول را در ذهن شمارش كرد.

 

 در هر حال نگاه ما به هر كدام از تعابير ياد شده نزديك تر باشد قطعا مي پذيريم كه با پايان يافتن زمستون و آمدن بهار نشاط از راه مي رسد ،   هر كسي با هر نوع نگاهي به زمستون چه نگاهي كه زمستون را بي رحم و خشن مي داند و چه نگاهي كه آن را فصل شادي هاي كودكانه مي انگارد مي پذيرد كه پايان زمستون پايان ركود و آغاز فرح و شادماني است .

 

 گوگوش نيز مي تواند نگاهي خاص به زمستون اين فصل سرد سال داشته باشد ،   او نيز ممكن است زمستون را فصل سرد و بي رحم يا زماني براي بازي هاي كودكانه توام با نشاط توصيف كند اما از آنچه در ترانه هايي كه با صداي گوگوش نازنين اجرا شده است بر مي آيد پيداست گوگوش معمولا زمستون را براي بيان بي رحمي ،   خشونت ،   تنهايي  ،  اندوه و دلتنگي به كار برده است ،   البته يادآوري اين نكته اهميت دارد كه اين گوگوش نيست كه زمستون را براي بيان حالت ها و وضعيت هاي گفته شده به كار مي برد اين ترانه سرا است كه از واژه زمستون براي بيان اين حالت ها استفاده مي كند اما ما چون ترانه را با صداي گوگوش مي شنويم اين حس به ما دست مي دهد كه تعبير گوگوش از زمستون آن چيزي است كه در ترانه ها از آن سخن مي گويد و اين مي تواند برداشت درست يا برداشت نادرستي باشد.

 

 گوگوش در ترانه وقتشه از آلبوم در امتداد شب از شلاق زمستون سخن گفته است كه بر سنگ مي كوبد سنگي كه اسير غروبي يخبندان است .... زير شلاق زمستون بغض تاريخيه سنگم  كه اسير اين غروبه يخييه پريده رنگم
او همچنين در ترانه  آفتابي در آلبوم مانيفست  گريستن را به ابر زمستون تشبيه كرده است اين گريستن ،   گريستن از سر خوشحالي نيست ....چشم ِ تو از فکراي ِ بد ابر ِ زمستونی شده  شهر ِ فرنگ ِ بچه گی يه گوشه زندونی شده ....

 

 گوگوش در ترانه خوابم يا بيدارم در آلبوم ماه پيشوني زمستون را فصل سرد اندوه توصيف مي كند اين اندوه ناشي از تنهايي اينطور بيان شده است  ...من بي تو اندوه سرد زمستونم  پرنده اي زخمي اسير بارونم  اي مثل من عاشق همتاي من محجوب بمون ، بمون با من اي بهترين اي خوب....

 

 در ترانه  كيو كيو بنگ بنگ از آلبوم كيو كيو بنگ بنگ اگر چه از واژه زمستون براي رعايت قافيه استفاده شده است اما باز تعبيري بر گرفته از نوميدي و ياس از زمستون به ذهن متبادر مي شود .... بهار بود و هنوزم / شب جيک جيک مستون  هنوز هم پرده ها بود / رو صورت زمستون  گذشت اون شب روشن / شب ستاره و ماه رسيد نسل من و تو / به اوّلين بزنگاه  ديگه يادي ندارم / از اون جيک جيک مستون  بهار مرد و زمين رفت / به رؤيت زمستون...

 

      This is Winter - 1

  

 گوگوش در ترانه آن روز فراموشم نمي شه از آلبوم دو ماهي  اندوه و تنهايي زمستون را توصيف كرده است حقيقتا تحمل زمستون سرد خود به خود دشوار است چه رسد آنكه كسي در آن بخواهد تحمل هجران و تنهايي نيز بكند يك روز رفتي، همون روز زمستون موندم تنها ، نشستم زير بارون مثل خورشيد كه تو ابرا بميره رفتي تا باز دلم از غم  بگيره مثل خورشيد كه تو ابرا بميره رفتي تا باز دلم از غم بگيره.....

 

 ترانه گوشه نشين از آلبوم زردشت نيز در كنار همه زيبايي هايي كه دارد از اين حسن هم برخوردار است كه گوگوش در آن توصيف يك شهر زنده و پويا را در زمستون برفي و راكد به خوبي بيان كرده است .... تو زمستون  زیر برفا  شهر من همش بهاره... شهر من همش پرندس  روی شمعدونی و شاخه  شهر من همش پرندس روی شمعدونی و شاخه  ....

 

 گوگوش در ترانه پير مشرق از آلبوم آخرين خبر هم به خوبي تصويري از بي رحمي زمستون ارائه داده است تصويري كه روح وطن پرستي را در مخاطب زنده مي كند و او را به ستودن مام ميهن وا مي دارد تصويري كه برگرفته از روح حماسي ايراني است....  مینویسم رو تقویم زمستون  دلشکستم از این روزای بیرحم  می نویسم ایرانم مام قلندر گریتو نبینه این دنیای بیرحم گریتو نبینه این دنیای بیرحم...

 

 و اما ترانه كوه از آلبوم كوه از زمستون به عنوان بستري براي دلدادگي  استفاده كرده است يعني در گفت و گويي كه بين ضماير من و تو انجام مي شود من شخصيتي مثل ابر مي يابد كه براي دلدادگي و گريستن و راحت شدن و ابراز محبت نياز مند شرايطي است و چه شرايطي براي گريستن ابر بهتر از زمستون ؟ ..تو مثل قله های مه گرفته
منم اون ابر دلتنگ زمستون  دلم می خواد بذارم سر رو شونت  ببارم نم نم دلگیر بارون...

 

 همه ي اينها را گفتيم اما اين را نگفتيم كه گوگوش خواننده اي مانده در زمستون نيست او شخصيتي پويا و پر انرژي دارد كه لايه هاي سرد زمستون را در هم مي شكند  او چون جوانه اي در زير برف است كه سرماي زمستون او را از روييدن باز نمي دارد و سرانجام شكوفا مي شود و تاريخ نشان داد كه گوگوش به رغم همه فراز و فرودهايي كه در دوران كودكي در ازدواج در دوران سكوت و در دوران بعد داشت اما جوانه زد و در زمستون نماند.

 

 

Gougoush Googoosh  Gougoush Googoosh  Gougoush Googoosh  Gougoush Googoosh   Gougoush Googoosh Gougoush Googoosh   Gougoush Googoosh

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |

یک سال پیش در آستانه ميلاد حضرت مسيح پيام آور صلح و آزادي و همزمان با شب يلدا شب چيرگي نور و نشاط و بر تاريكي و اندوه ،  اثر جديد خانم گوگوش بنام " آبي " پخش شد و همه اذهان و افكار را به سمت جهان بدون خشونت ،  جهان عاري از جنگ و جهان توام با عشق و مهرباني  متوجه ساخت.

همين دو مناسبت يعني تولد حضرت مسيح و شب يلدا كافيست تا ما ترانه آبي را ترانه صلح و آزادي بناميم زيرا مسيح پيام آور آزادي و صلح و شب يلدا شبي براي سيطره نور و روشنايي بر ظلمت و تاريكي است.

ترانه آبي در عين حال كه شعله هاي اميد براي رسيدن به جهان عاري از خشونت را در قلب دوستداران صلح و آزادي  روشن ساخت اين سووال را نيز بر صفحه زندگي هر شهروند مشتاق آزادي و صلح گذاشت كه آيا مي دانيد عاشق زيستن ، آزاد زيستن و با آرامش زيستن حق شماست ؟

 

ترانه آبي كار مشترك گوگوش ، بابك اميني و نصرت فرزانه است كه شعر ترانه آن توسط فرزانه سروده شده و بابك اميني كار آهنگسازي اين اثر را انجام داده است و در نهايت ترانه آبي با صداي دلنشين خانم گوگوش اجرا شده است.

گوگوش قبلا در آلبوم "‌زرتشت "‌كه در رديف نخستين كارهاي اين هنر مند تواناي ايران زمين بعد از خروج از كشور قرار دارد كارهاي مشتركي با نصرت فرزانه و بابك اميني انجام داده است .

ترانه هاي خاک اسير  ، گوشه نشين ،  دل تنگيه ،  بوي سفر و زرتشت در آلبوم زرتشت توسط بابك اميني تنظيم يا آهنگسازي شده و شعر برخي از آثار اين آلبوم نيز توسط نصرت فرزانه سروده شده است.

آنچه در ترانه آبي با ديگر آثار مشترك اميني  ،  گوگوش و فرزانه  مشترك است روح آزاديخواهي و آرمان طلبي و احترام به حقوق بشر نهفته در نوع موسيقي و ادبيات  اين اثر است ،  كه البته كلام موزون نصرت فرزانه و آهنگسازي كم نظير بابك اميني در كنار صداي رسا و پر طنين گوگوش حسي آزاديخواهانه و صلح جويانه به ترانه آبي داده است.

اوج حس آزاديخواهي  ، اتحاد و صلح طلبي و احترام به حقوق انسان ها در آثار مشترك گوگوش  ، نصرت فرزانه و بابك اميني در ترانه خاك اسير ديده مي شود و آبي نيز به گونه اي ترانه اي ديگر از همين جنس است ،  آبي واگويه ها  ،  بيان دلتنگي ها و استمداد انسان آزاديخواه و حقيقت طلب از خودش است  ،  آبي دعوت انسان آزاديخواه از خودش براي برداشتن نخستين گام در جهت دستيابي به صلح و زندگي در دنياي عاري از خشنوت است .

ترانه آبي پيامي به همه كساني كه خواستار حقيقت  ، مهرباني  ، صلح  ، آزادي و عشق هستند دارد  ، اين پيام هر چند هيچگاه عملي نباشد و دست يافتن به آن غير ممكن جلوه كند اما به مدد شعر فرزانه ، آهنگ اميني و صداي رساي گوگوش  آنچنان با ريتمي ملايم و توامان به ذهن مخاطب مي نشيند كه هر مشتاق صلح و حقيقت را به آن وا مي دارد كه در نوع نگاه خود به جهان هستي و دست يابي به صلح و آزادي بازبيني كند.

در عين حال آرماني كه ترانه آبي براي دستيابي به جهان توام با صلح و آزادي و عاري از خون و خشونت مطرح مي كند بسيار ساده و دست يافتني است اين آرمان آنقدر ساده ترسيم شده  كه بر روي يك صفحه نقاشي كودكانه  با گلهاي آبي خلاصه مي شود.

آرمان ترانه آبي براي دستيابي به صلح سياست زدگي ، استفاده از نفوذ احزاب   ، استفاده از ابزارهاي بين المللي و تهييج افكار عمومي براي راهپيمايي و تظاهرات نيست  ، ترانه آبي به ما مي گويد كه ما خشونت و ديگر آزاري را در هر شكل آن نپذيريم و براي دست يافتن به جهان توام با صلح و آرامش از هر كاري كه بتوانيم ولو كشيدن يك نقاشي كودكانه  با گلهاي آبي دريغ نورزيم.

گوگوش در ابتداي ترانه آبي تصويري از آسماني كه آبي نيست شعله چراغي كه آبي نيست آب جويي كه آبي نيست را در ذهن مخاطب مي نشاند و اينطور مي گويد كه در عين حال ما مي خواهيم آبي باشيم و ما مي خواهيم عاشق باشيم.

حس آزاديخواهي و صلح جويي از همين جاي ترانه زنده مي شود كه اگر چه پيرامون ما را شب تاريك ، خون و خشونت گرفته باشد اما خواستن عشق و خواستن زندگي توام با صلح و آرامش گام مهمي در جهت رسيدن به اين آرمان بزرگ است.Tree and Fall

در ويدئوي اين اثر به ياد ماندني نيست تصوير آسماني كه آبي نيست و ستيزه جويي دو نفر كه دستها و پاهايشان بر مبناي نماد خون قرمز شده است ديده مي شود  ، اين ستيزه جويي آنقدر ادامه مي يابد تا به تخريب و فرو ريختن رديفهای گسسته دومینو مي انجامد  ، اين تخريب و ويرانگري همچنان ادامه دارد و با تلنگري كوچك در فضاي ستيزه جويانه همه چيز ويران مي شود.

در كنار ويرانگري هايي كه همچنان ادامه دارد چشم هايي نگران نيز ديده مي شود ، چشم هايي كه منتظر تجربه زندگي در فضاي آرام و همزيستي ستيزه جويان است و سرانجام با كلام موزون گوگوش اين رويا به حقيقت مي پيوندد و آسودگي  ، صلح و همزيستي جاي خود را به ستيزه و جدال مي دهد.

دست ها و پاهايي كه در پايان كليپ به رنگ آبي در آمده است نيز بيانگر چيرگي و تسلط صلح بر ستيزه جويي است و سرانجام همه چيز با لبخند به پايان مي رسد.

نوع پوشش  ، لباس و هنرنمايي گوگوش دراين ترانه به گونه اي است كه رها بودن و آزاد بودن را به ذهن مي نشاند و درك متن ترانه را آسان تر مي كند.

آبي شدن رنگ چشم مهتاب  ، آبي شدن رنگ شب و آبي شدن رنگ خون خواسته هايي است كه در اين ترانه به عنوان مقدمه آرمان خواهي و مقدمه رسيدن به جهان عاري  از خشونت و توام با مهر مطرح شده است.

گوگوش با به اوج رساندن صداي خود و سر دادن اين اشعار كه قلمو وردار خون رو از نقاشي بردار و زه را از كمون بكش جوياي آزادي را ترغيب مي كند كه براي رسيدن به آزادي و صلح حداقل كاري كه مي تواند انجام دهد و همانطور كه گفتيم اين حداقل كار مي تواند كشيدن يك نقاشي كودكانه  با گلهاي آبي باشد.

برداشتن خون از توي نقاشي و قرار دادن واژه هاي آزاد  ، زندان  ، آسمان و گل در كنار هم در جملات پاياني اين ترانه و به اوج رسيدن صداي گوگوش در نهايت ما را به اين نقطه مي رساند كه بايد براي رسيدن به آزادي صلح و مهرباني تلاش كنيم تلاشي كه هر چند در دنياي حقيقي نگنجد و به رويا بيشتر شبيه باشد اما در مجموع انجام اين تلاش ارزشمند است.

نكته قابل توجه در اثر آبي اين است كه در كنار شعر قوي و پر مضمون نصرت فرزانه و صداي دلنشين و ملايم خانم گوگوش ،  بابك اميني با تبحر و تسلطي كه در موسيقي و آهنگسازي دارد با استفاده از فراز و فرودهاي موسيقي فلامنكو بر دلنشين شدن اين اثر افزوده است.

شايد دليل اين كار اين باشد كه زير بناي اصلي موسيقي ترانه آبي اين است كه ما با موسيقي فلامنكو بهتر و بيشتر ارتباط برقرار ميكنيم و بابك اميني كه در موسيقي فلامنكو استاد و صاحب نظر است و در اين اثر جاودانه سعي كرده است كه با ريتمي ملايم و در عين حال داراي حس حماسي و آزاديخواهي با نسلي كه جوياي حقيقت و آزادي است ارتباط برقرار كند.

در دنياي امروز كه عمده وقت و انرژي مردم صرف گذران زندگي روزمره و رفع نيازهاي اوليه زندگي مي شود شايد زمان چنداني براي فكر كردن به مفاهيمي مثل آزادي صلح و حقيقت طلبي براي مردم باقي نماند اما د راين ترانه بابك اميني ،  گوگوش و نصرت فرزانه كوشيده اند در عين حال كه حس آزاديخواهي و صلح جويي و زندگي در جهان عاري از خشونت را براي مردم بسيار ساده جلوه دهند آنها را ترغيب كنند كه كمي به اين موضوع فكر كنند حتي اگر اين فكر نتيجه اي به همراه نداشته باشد .

ترانه آبي اين نويد را به ما مي دهد كه چون گوگوش ،  نصرت فرزانه و بابك اميني به نوعي هر سه داراي سلايق مشترك  ، احساس فرهنگي و هنري قوي و تجربه مفيد در عرصه ادبيات و موسيقي هستند اين ترانه نيز كه كار مشترك آنان است در بين مردم ماندگار و هميشگي شود و تا زمانيكه حس آزاديخواهي و صلح طلبي در انسان زنده است ترانه آبي نيزماندگاربماند.

به اميد پديد آمدن  آفرينش هاي هنري بيشتر با  بهره گيري از صداي دلنشين و توانمندي هاي شگرف خانم گوگوش و با استفاده از فكر خلاق و رويكرد استادانه بابك اميني و نصرت فرزانه در عرصه موسيقي و ادبيات .

محمد رضا یگانه - گوگوش - بابک امینی - نصرت فرزانه

+ نوشته شده توسط محمد رضا یگانه در و ساعت |
script language=JavaScript> function clickIE() { if (document.all) { return false; } } function clickNS(e) { if (document.layers||(document.getElementById&&!document.all)) { if (e.which==2||e.which==3) { return false; } } } if (document.layers) { document.captureEvents(Event.MOUSEDOWN); document.onmousedown=clickNS; } else{ document.onmouseup=clickNS; document.oncontextmenu=clickIE; } document.oncontextmenu=new Function("return false")