فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است!!!!!
مهدی اخوان ثالث
اين روزها زمستون چهره سخت و خشن خود را به نمايش گذاشته است ، به قول قديمي ها اين روزها نيز مي گذرد و روسياهي به ذغال مي ماند ، البته حالا كمتر كسي از ذغال براي گرم كردن خانه و كاشانه خود استفاده مي كند اما به رغم آنكه زمستون زير چتر سپيد و نرم برف و لاي دانه هاي بلورين و زيباي يخ كومه دارد اما خشونت و بي رحمي سرما هميشه در متون ادبي و فرهنگي ما و در فرهنگ ملت هاي ديگر رد پايي از سياهي و نامهربوني از زمستون بر جا گذاشته است .
از اين رو هميشه دو تعبير براي زمستون مي توان داشت ، تعبيري كه سپيدي و نرمي برف و بلورين دانه هاي يخ را مي بيند و زمستون را به عنوان بستري براي نمايان شدن آدم برفي هاي قشنگ و هلهله بچه هاي بازيگوش مي شناسد و تعبير ديگر كه زمستون را بي رحم و خشن مي داند كه تا آخرين روزهاي اسفند ما ه زور خود را مي زند تا گونه اي را سرخ تر و كومه اي را سرد تر سازد .
در تعبير دوم كه به واقعيت نزديك تر است معمولا از زمستون به عنوان فصل سردي ، كرختي ، ركود و رخوت نام برده مي شود فصلي كه بايد نشست و در آن انتظار بهار رونق كشيد ، فصلي كه بايد بارش بارون را از پشت پنجره هاي چوبي نگريست و فراواني محصول را در ذهن شمارش كرد.

در هر حال نگاه ما به هر كدام از تعابير ياد شده نزديك تر باشد قطعا مي پذيريم كه با پايان يافتن زمستون و آمدن بهار نشاط از راه مي رسد ، هر كسي با هر نوع نگاهي به زمستون چه نگاهي كه زمستون را بي رحم و خشن مي داند و چه نگاهي كه آن را فصل شادي هاي كودكانه مي انگارد مي پذيرد كه پايان زمستون پايان ركود و آغاز فرح و شادماني است .
گوگوش نيز مي تواند نگاهي خاص به زمستون اين فصل سرد سال داشته باشد ، او نيز ممكن است زمستون را فصل سرد و بي رحم يا زماني براي بازي هاي كودكانه توام با نشاط توصيف كند اما از آنچه در ترانه هايي كه با صداي گوگوش نازنين اجرا شده است بر مي آيد پيداست گوگوش معمولا زمستون را براي بيان بي رحمي ، خشونت ، تنهايي ، اندوه و دلتنگي به كار برده است ، البته يادآوري اين نكته اهميت دارد كه اين گوگوش نيست كه زمستون را براي بيان حالت ها و وضعيت هاي گفته شده به كار مي برد اين ترانه سرا است كه از واژه زمستون براي بيان اين حالت ها استفاده مي كند اما ما چون ترانه را با صداي گوگوش مي شنويم اين حس به ما دست مي دهد كه تعبير گوگوش از زمستون آن چيزي است كه در ترانه ها از آن سخن مي گويد و اين مي تواند برداشت درست يا برداشت نادرستي باشد.
گوگوش در ترانه وقتشه از آلبوم در امتداد شب از شلاق زمستون سخن گفته است كه بر سنگ مي كوبد سنگي كه اسير غروبي يخبندان است .... زير شلاق زمستون بغض تاريخيه سنگم كه اسير اين غروبه يخييه پريده رنگم
او همچنين در ترانه آفتابي در آلبوم مانيفست گريستن را به ابر زمستون تشبيه كرده است اين گريستن ، گريستن از سر خوشحالي نيست ....چشم ِ تو از فکراي ِ بد ابر ِ زمستونی شده شهر ِ فرنگ ِ بچه گی يه گوشه زندونی شده ....
گوگوش در ترانه خوابم يا بيدارم در آلبوم ماه پيشوني زمستون را فصل سرد اندوه توصيف مي كند اين اندوه ناشي از تنهايي اينطور بيان شده است ...من بي تو اندوه سرد زمستونم پرنده اي زخمي اسير بارونم اي مثل من عاشق همتاي من محجوب بمون ، بمون با من اي بهترين اي خوب....
در ترانه كيو كيو بنگ بنگ از آلبوم كيو كيو بنگ بنگ اگر چه از واژه زمستون براي رعايت قافيه استفاده شده است اما باز تعبيري بر گرفته از نوميدي و ياس از زمستون به ذهن متبادر مي شود .... بهار بود و هنوزم / شب جيک جيک مستون هنوز هم پرده ها بود / رو صورت زمستون گذشت اون شب روشن / شب ستاره و ماه رسيد نسل من و تو / به اوّلين بزنگاه ديگه يادي ندارم / از اون جيک جيک مستون بهار مرد و زمين رفت / به رؤيت زمستون...
گوگوش در ترانه آن روز فراموشم نمي شه از آلبوم دو ماهي اندوه و تنهايي زمستون را توصيف كرده است حقيقتا تحمل زمستون سرد خود به خود دشوار است چه رسد آنكه كسي در آن بخواهد تحمل هجران و تنهايي نيز بكند يك روز رفتي، همون روز زمستون موندم تنها ، نشستم زير بارون مثل خورشيد كه تو ابرا بميره رفتي تا باز دلم از غم بگيره مثل خورشيد كه تو ابرا بميره رفتي تا باز دلم از غم بگيره.....
ترانه گوشه نشين از آلبوم زردشت نيز در كنار همه زيبايي هايي كه دارد از اين حسن هم برخوردار است كه گوگوش در آن توصيف يك شهر زنده و پويا را در زمستون برفي و راكد به خوبي بيان كرده است .... تو زمستون زیر برفا شهر من همش بهاره... شهر من همش پرندس روی شمعدونی و شاخه شهر من همش پرندس روی شمعدونی و شاخه ....
گوگوش در ترانه پير مشرق از آلبوم آخرين خبر هم به خوبي تصويري از بي رحمي زمستون ارائه داده است تصويري كه روح وطن پرستي را در مخاطب زنده مي كند و او را به ستودن مام ميهن وا مي دارد تصويري كه برگرفته از روح حماسي ايراني است.... مینویسم رو تقویم زمستون دلشکستم از این روزای بیرحم می نویسم ایرانم مام قلندر گریتو نبینه این دنیای بیرحم گریتو نبینه این دنیای بیرحم...
و اما ترانه كوه از آلبوم كوه از زمستون به عنوان بستري براي دلدادگي استفاده كرده است يعني در گفت و گويي كه بين ضماير من و تو انجام مي شود من شخصيتي مثل ابر مي يابد كه براي دلدادگي و گريستن و راحت شدن و ابراز محبت نياز مند شرايطي است و چه شرايطي براي گريستن ابر بهتر از زمستون ؟ ..تو مثل قله های مه گرفته
منم اون ابر دلتنگ زمستون دلم می خواد بذارم سر رو شونت ببارم نم نم دلگیر بارون...
همه ي اينها را گفتيم اما اين را نگفتيم كه گوگوش خواننده اي مانده در زمستون نيست او شخصيتي پويا و پر انرژي دارد كه لايه هاي سرد زمستون را در هم مي شكند او چون جوانه اي در زير برف است كه سرماي زمستون او را از روييدن باز نمي دارد و سرانجام شكوفا مي شود و تاريخ نشان داد كه گوگوش به رغم همه فراز و فرودهايي كه در دوران كودكي در ازدواج در دوران سكوت و در دوران بعد داشت اما جوانه زد و در زمستون نماند.
Gougoush Googoosh Gougoush Googoosh Gougoush Googoosh Gougoush Googoosh Gougoush Googoosh Gougoush Googoosh Gougoush Googoosh




