پرده و پر بگشايد ، كوي و برزن را عطر وآب زنيد ، برج و باروي اين شهر را بياراييد ، شكوه را بر بستر اين خاك بنشانيد ، كوه را فروتني ، دريا را سخاوت و آسمان را آزادگي بياموزيد ، آغوش بگشاييد آي فرشتگان سپيد پوش بانوي آسماني هزار ترانه ايراني ، گوگوش نازنين به صحنه مي آيد.
او مي آيد تا طعم طراوت را در آب ، لذت شيريني را در واژه هاي ناب و احساس آرامش را در دلهاي بيتاب بنشاند ، او مي آيد تا چشمهاي منتظر سپيدم دم روشن شوند وازانوار قدسي نگاهش ، اشراق نور و سرور هيمنه ظلماني شب را بشكند و زنگار اندوه از قلبهاي در شب مانده زدوده شود.
گوگوش مي آيد تا در شبي ديگر نگاهي از سر مهر به همه آناني كند كه مشتاقانه چشم در چشمانش مي گشايند و از اين پرتو نوراني نهال عشق و شور و اميد در دلهاي منتظران وجودش سترگ و تنومند گردد،.او مي آيد تا عشق را براي همه دلهاي عاشق به ارمغان آورد.
هر چند مي دانيم مجالي نيست تا ترانه دو صدايي خليج فارس را از آن سوي آبهاي خليج فارس زمزمه كني ، مي دانيم در اين كنسرت آن فرصت فراهم نيست تا ندا در دهي كه ....وطن چیه وطن کیه لالاییِ بچگیه ، وطن تویی ، وطن منم ، منم که پر پر می زنم اما مي دانيم همين كه چشمهاي آسماني ات به اين آبهاي دشمن كوب خوب بيفتد دست كم براي خودت زمزمه خواهي كرد كه .... خلیج فارس یعنی وطن یعنی شناسنامه ی من ، بحر خزر یعنی وطن یعنی شناسنامه ی من .... و براي ما همين كافيست تا تو دستي از سر نوازش بر آبهاي خليج فارس بكشي شايد اين موج هاي بيتاب نيز قدري بياسايند..
بيا و صدا كن ما را ، صدا كن دوستدارانت را كه صداي تو خوبست ، بيا و آوا سر ده اي بانوي آسماني ، بيا و قصه ي مانيفست را در گوش جان ما نجوا كن و از آغاز و انجام آن سخن بگو، از زبان مادري و آنچه ما را به هم پيوند مي دهد از جاي پاي خاطره هاي كودكي و عطر غربت و غريبي در هواي بيگانه، بيا و بگو زبان مادری مونه ، ما رو به هم می رسونه ، جایِ همه تجربه ها عطر ِ غریبی در هوا ، اصالت ِ خاطره ها ، فرصت ِ آزادی ِ ما.
اي بانوي هزار ترانه ايراني بيا و بار ديگر چهره بنما، بگذار پنجره قلبهايمان به روي باغ آباد رخسار تو گشوده شود ، بگذار كوير، عطش نهفته در نگاهش را در چشمه هاي جوشان مهر تو سيراب كند ، بگذار ارگ بم بار ديگر جان گيرد و نبض زندگي در برج و بارويش به نوسان آيد ، بگذار مردم سرزمين خاكستري بدانند كه با مهر نگاه تو رنگ در رنگ مي آميزد و رنگين كمان عشق جان مي گيرد ، بگذار رو به شمال رو به جنوب و رو به هر جهت كه بنهيم ، طنين صداي تو را بشنويم كه همچنان پر نفس برايمان اينطور مي خواند : پنجره ای رو به سکوت تنهایی ِ کویر ِ لوت دل ضربه های ِ ارک ِ بم تجارت ِ تن با بلم ، پنجره ای به پنج دری با مردم ِ خاکستری رو به حیاط ِ بچه گی سر خورده گی، دل مرده گی رو به شمال، رو به جنوب این آب ِ دشمن کوب ِ خوب.

مي دانيم كه هميشه پر شگون و با شكوه از خليج فارس خواهي گفت ، چه برايت مجالي باشد و چه نباشد ، از شناسنامه اي خواهي گفت كه مال من، مال تو و مال همه ماست ، از خزر خواهي گفت كه امواجش هر روز به بهانه تلاطم آبها بر ساحل مي ريزند و بر رد پاي مانده بر شنهايت بوسه مي زنند ، مي دانيم كه از وطن خواهي گفت و خواهي گفت كه زنجير و قمه در مقابل صلابت و ايستادگي عاشقان تو رنجور و ناتوانند تو با ما ازآن خواهي گفت و از آناني كه خستگي را درجان دارند ، خستگي سين و جيم را در جان دارند ، تو از آناني خواهي گفت كه خواستار تازگي اند ، تو از آناني خواهي گفت كه تازه عاشق شده اند و اكنون ترانه عشق را سر مي دهند ، تو از عشق دريا ، از عشق اين مردمان كرد و ترك و تركمن ، از عشق اين مردمان عاشق وطن خواهي گفت و ما مي شنويم كه باز هم چنين خواهي گفت :کشف ِ عزیز ِ کلمه دشمن ِ زنجیر و قمه آقا اجازه هست؟ بگیم که خسته ایم از سین جیم اجازه هست؟ تازه بشیم بگیم که ما عاشق شدیم عاشق ِ دریای ِ خزر با چشم ِ تر ، با چشم ِ تر عاشق ِ کرد و ترکمن لحظه به لحظه ی وطن .
گوگوش نازنين، همه آنها مي آيند، اهل مسجد ، اهل كليسا و اهل صومعه حضور دوباره تو را چشم انتظارند تا از تو زمزمه وطن بشنوند ، تا بشنوند كه هنوز روياي زيباي شيراز و سووشون ، طراوات نوازشگر اصفهان و چهار باغ و عكس چهل ستون ، يگانگي لر، بلوچ و آذري در قامت خواهري و برادري مي گنجد ، آنها مي آيند تا از تو بشنوند كه جان فشاني چهار بخش است كه در قامت يك آزاد مرد كرد خلاصه مي شود ، آنها مي ايند تا خود باوري را ببينند و از خواهري و برداري بشنوند ، آنها مي ايند تا از وطن بشنوند و تو برايشان از وطن ندا در دهي كه : با هر چه جشن و فاجعه مسجد، کنیسا ،صومعه شيراز ِ مون و سو و شون چار باغ و عکس ِ چهل ستون لر و بلوچ و آذری خواهری و برادری وطن کرد ِایرانیه تعریف جان فشانیه وطن یعنی خود باوری برابری، برادری خلیج فارس یعنی وطن یعنی شناسنامه ی من، بحر خزر یعنی وطن یعنی شناسنامه ی من.
هفتم فروردين طنين صداي دلنشينت از آنسوي آبهاي بيكران خليج فارس مي آيد و در دل رهگذراني مي نشيند كه در بهار سرشار از طراوت زيبايي ها را به تماشا نشسته اند ، گرماي روحبخش كلامت در بطن ها و دهليزهاي هزارتو مي نشيند، سكر كلامت ما را سرمست خواهد كرد از گلواژه هاي ناب ، عطر نگاهت ما را خواهد برد به ميهماني آييينه و آفتاب، ما لحظه به لحظه چشم انتظار آمدنت مي مانيم ، اي بانوي هزار ترانه ايراني ، اي دخت فرزانه ايران زمين، اي گوگوش نازنين ، رواق منظر چشم من آشيانه توست ، كرم نما و فرود آي كه خانه خانه ي توست .
محمد رضا يگانه

